سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
بعضی آدمها به عنوان نعمت وارد زندگیتان میشوندو بقیه به عنوان درس عبرت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
دردناک است دوست بداری و گمان کنی دوستت دارند، حال آنکه او یگانه هستی تو باشد و تو یکی از هزاران لذت او..
سروش(نگهبان خاندان)
چه فرقی می کند عاشق تو باشم یا عاشق رنگین کمان وقتی هر دو هفت خطید؟!!
سروش(نگهبان خاندان)
اعتبار ما همین بهانه های دلتنگیست همین قدر که دلمان برای دیگری تنگ میشود همینقدر که حس میکنیم دلتنگیم دلمان میخواهد با دیگری باشیم برای او حرف بزنیم حرفهای او را بشنویم همینقدر که یاد میگیریم به فکر دیگری باشیم نه فقط به فکر خودمان ..... آره داریم یواش یواش یاد میگیریم ... این اعتبار ماست ....
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
نمیدانم "فرهاد" ازچه می نالید... او که تمام زندگی اش "شیرین" بود
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
خیانت فقط این نیست که در کنار کسی دیگه بخوابی همین که تو لبخندت رو از معشوقت پنهان کنی عشقت رو تقدیم دیگران کنی محبتت رو از معشوقت دریغ کنی نگاهتو ازش بدزدی یه خیانت ِ بزرگه... خیانت رو تو میسازی با ندانم کاریات...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
اهای غریبه این انصاف نیست که من سالها زیر باران توی این ایستگاه قدیمی قطار منتظر بمانم غافل ازانکه تو بااخرین قطار عصربارانی رفته ای ازسرزمین عاشقانه های من ویادت رفته نامه ی خداحافظی را به سوزنبان پیرایستگاه بسپاری
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این روزها به طرز عجیبی با خـودم می جنگم که دیـده ها را نادیده بگیــرم و شنیــده ها را نشنیــده
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
رَفـــت وَ نـَگـــفـت مَـטּ بــے او ،مـیاטּ مـانــدَטּ وَ نـمــآنـدَטּ بـودَטּ وَ نـبـودَטּ دَســت وَ پــا مـےزَنــم مـدام وَ غـرق نــمـے شـَـوم تنـہـا نـفس کـَم مـےآوَرم بـَراے کــشیـدَטּ راستـے آטּ دورـہـا بـے مـَטּ حــآل او وَ دل او چــگــونــہ اَسـت ?
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
بهار سرک می کشید مرا از گلدان قدیمی روی طاقچه از شکوفه ی درختان توی باغچه و من سرک می کشیدم تو را از بهار . . .!
سروش(نگهبان خاندان)
میان دست من و تو هزار فرسنگ است غریب مانده دلم بی وفا دلم تنگ است سراغ چشم ترم را چرا نمی گیری مگر جنس دل نازک تو از سنگ است
سروش(نگهبان خاندان)
وقتی قلب چون تکه چوب شکسته ای بر روی اقيانوس زندگی در حرکت باشد هرگز به ساحل اميد نخواهد رسيد جز با جسدی سرد و مرده وقلب من شکسته تر از هر چيزيست که تصورش را بکنی .......!!!
سروش(نگهبان خاندان)
واسه عاشقی نه لازمه شاعر باشی نه لازمه فرهاد باشی و کوه بکنی ! یکم شعور داشته باشی , کافیه!
سروش(نگهبان خاندان)
من اینجام! جایی که وقت رفتنت ایستاده بودی و مرا نگاه میکردی آمده ام اینجا تا ببینم از اینجا چه گونه بودم که اشکهایم را ندیدی
سروش(نگهبان خاندان)
روزگارم بد نیست غم كم میخورم كم كه نه هر روز كمكم میخورم عشق از من دورو پایم لنگ بود غیمتش بسیار دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پایم خسته بود شیشه گر افتاد هر دو دستم بسته بود چند روز یست كه حالم بد نیست حال ما از این و آن پرسید نیست گاه بر زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفعل میزنم حافظ فرزانه دل فالم را گرفت یك غزل آمدوحالم را گرفت مازیاران چشم یاری داشتیمخود غلط بود آنچه ماپنداشتیم