سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این همه درد! فراموش کرده ام نه، هیچ به خاطر ندارم زمانی را که لبخند مرزی بود برای بودن هیچ لحظه ای نفس کشیدنم را توجیه نمی کند من به خاموشی کلمات ایمان آورده ام خاطراتم مشتی ورق پاره اند با خطوطی اکلیلی شرافتم تنها بهانه ای بود از ثانیه هایی که تصور می کردم تنها نیستم مرا به حال خود رها کنید بوی متعفن دوستی هایتان مشامم را می آزارد . . .
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
سلام روزگار… چه میکنی با نامردی مردمان… من هم … اگر بگذارند … دارم خرده های دلم را… چسب میزنم… راستی این دل … دل می شود ؟
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
صد بار بگفتم به غلامان درت تا آینه دیگر نگذارند برت ترسم که ببینی رخ همچون قمرت کس باز نیاید دگر اندر نظرت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
روزی گفتی شبی کنم دلشادت وز بند غمان خود کنم آزادت دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت وز گفتهٔ خود هیچ نیامد یادت؟
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
دل میرود و دیده نمیشاید دوخت چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت پروانهٔ مستمند را شمع نسوخت آن سوخت که شمع را چنین میافروخت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چون دل ز هوای دوست نتوان پرداخت درمانش تحملست و سر پیش انداخت یا ترک گل لعل همی باید گفت یا با الم خار همی باید ساخت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ای چشم تو مست خواب و سرمست شراب صاحبنظران تشنه و وصل تو سراب مانند تو آدمی در آباد و خراب باشد که در آیینه توان دید و در آب
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
عشاق به درگهت اسیرند بیا بدخویی تو بر تو نگیرند بیا هرجور و جفا که کردهای معذوری زان پیش که عذرت نپذیرند بیا
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
هر ساعتم اندرون بجوشد خون را واگاهی نیست مردم بیرون را الا مگر آنکه روی لیلی دیدست داند که چه درد میکشد مجنون را؟
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
بشنو این نی چون شکایت میکند از جداییها حکایت میکند کز نیستان تا مرا ببریدهاند در نفیرم مرد و زن نالیدهاند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
تو بدری و خورشید تو را بنده شدهست تا بندهٔ تو شدهست تابنده شدهست زان روی که از شعاع نور رخ تو خورشید منیر و ماه تابنده شدهست
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
من باکمر تو در میان کردم دست پنداشتمش که در میان چیزی هست پیداست از آن میان چو بربست کمر تا من ز کمر چه طرف خواهم بربست
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ای شرمزده غنچهٔ مستور از تو حیران و خجل نرگس مخمور از تو گل با تو برابری کجا یارد کرد کاو نور ز مه دارد و مه نور از تو
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ای کاش که بخت سازگاری کردی با جور زمانه یار یاری کردی از دست جوانیام چو بربود عنان پیری چو رکاب پایداری کردی
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
نشنو از نی ... نی حصیری بوریا ست بشنو از دل... دل حریم کبریاست نی چو سوزد حاصلش خاکستر است دل چو سوزد بارگاه کبریاست