سروش(نگهبان خاندان)
عبور باید کرد ... و هم نورد افق های دور باید شد و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد عبور باید کرد و گاه از سر یک شاخه توت باید خورد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
نیمه شب در دل ِ دهلیز خموش ضربهٔ پایی افکند طنین دل من چون دل گلهای بهار پر شد از شبنم لرزان یقین گفتم این اوست که باز آمده است جستم از جا و در آیینهٔ گیج بر خود افکندم با شوق نگاه آه ، لرزید لبانم از عشق تار شد چهرهٔ آیینه ز آه شاید او وهمی را می نگریست گیسویم در هم و لبهایم خشک شانه ام عریان در جامهٔ خواب لیک در ظلمت دهلیز خموش رهگذر هر دم می کرد شتاب نفسم ناگه در سینه گرفت گویی از پنجره ها روح نسیم دید اندوه من تنها را ریخت بر گیسوی آشفتهٔ من عطر سوزان اقاقی ها را تند و بیتاب دویدم سوی در ضربهٔ پاها ، در سینهٔ من چون طنین نی ، در سینهٔ دشت لیک در ظلمت دهلیز خموش ضربهٔ پاها ، لغزید و گذشت باد آواز ِحزینی سر کرد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
شب به روی شیشه های تار می نشست آرام چون خاکستری تبدار باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو می کرد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
پنداشتم آن زمان که رازیست در زاری و هایهای دریا شاید که مرا به خویش می خواند در غربت خود ، خدای دریا
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
پنداشتم آن زمان که عطری باز از گل خوابها تراوید یا دست خیال من تنت را از مرمر آبها تراشید
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
گویی که نسیم داغ دوزخ پیچیده میان گیسوانم چون قطره ای از طلای سوزان عشق تو چکید بر لبانم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
آنگاه ز دوردست دریا امواج به سوی ما خزیدند بی آنکه مرا به خویش آرند آرام تو را فرو کشیدند
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
یک لحظه تمام آسمان را در هاله ای از بلور دیدم خود را و تو را و زندگی را در دایره های نور دیدم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
دستانت را دراز کردی چون جریان های بی سرانجام لبهایت با سلام بوسه ویران گشتند روی لبهام
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
می زد ، می زد درون دریا از دلهرهٔ فرو کشیدن امواج ، امواج ناشکیبا در طغیان ، به هم رسیدن
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
در ما تب تند بوسه می سوخت ما تشنهٔ خون شور بودیم در زورق آبهای لرزان بازیچهٔ عطر و نور بودیم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
از تو تا من سکوت و حیرت از من تا تو نگاه و تردید ما را می خواند مرغی از دور می خواند به باغ سبز خورشید
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چشمان تو رنگ آب بودند آن دم که تو را در آب دیدم در غربت آن جهان بی شکل گویی که تو را به خواب دیدم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
یک روز بلند آفتابی در آبی بیکران دریا امواج تو را به من رساندند امواج ترانه بار تنها
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
غریبی می دهد آزارم امشب دوباره تشنه دیدارم امشب فضای چشم هایم باز ابریست هوای از تو گفتن دارم امشب