سروش(نگهبان خاندان)
. دیشب گرسنه بود دختری که مُرد.. چه آسان به خاک پس دادیمش؛ و همسایه اش ، دیشب از سفر رسید مکه رفته بود .. ! زیارت قبول...همسایه
سروش(نگهبان خاندان)
راز آن چشم سیه گوشه ی چشمی دگرم کن
بی خودتر از اینم کن و از خود به درم کن
یک جرعه چشاندی به من از عشقت و مستم
یک جرعه ی دیگر بچشان، مست ترم کن
شوق سفرم هست در اقصای وجودت
لب تر کن و یک بوسه جواز سفرم کن
دارم سر پرواز در آفاق تو، ای یار
یاری کن و آن وسوسه را بال و پرم کن
عاری ز هنر نیستم اما تو عبوری
از صافی عشقم ده و عین هنرم کن
صد دانه به دل دارم و یک گل به سرم نیست
باران من خاک شو و بارورم کن
افیون زده ی رنجم و تلخ است مذاقم
با بوسه ای از آن لب شیرین شکرم کن
پرهیز به دور افکن و سد بشکن و آن گاه
تا لذت آغوش بدانی، خبرم کن
شرح من و او را ببر از خاطر و در بر
بفشارم و در واژه ی تو، مختصرم کن
سروش(نگهبان خاندان)
تمامش ميکنم اين بار !!.. لحظه هايي که با يادت عمرم را تمام کرد ...!!
سروش(نگهبان خاندان)
دلم مثل فنجان پر از جای خالیست
سروش(نگهبان خاندان)
سکوت نکن ! سکوتت تمام ِ کوچه های بی سر تمام ِ تاریکیهای ِ تنها تمام ِ شبهای ِ یک طرفه تمام ِ خیابانهای ِ بی خط تمام ِ منی که نیستم ... سکوت ِ تو بن بست ِ تمام ِ لحظه های ِ من است سکوت نکن نازنینم
سروش(نگهبان خاندان)
زندگی باید کرد ! گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ ... گاه با سوسوی امیدی کمرنگ زندگی باید کرد ! گاه با غزلی از احساس گاه با خوشه ای از عطر گل یاس زندگی باید کرد ! گاه با ناب ترین شعر زمان گاه با ساده ترین قصه یک انسان زندگی باید کرد ! گاه با سایه ابری سرگردان گاه با هاله ای از سوز پنهان گاه باید روئید از پس آن باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان لحظه هایت بی غم ............ روزگارت آرام ........
سروش(نگهبان خاندان)
ایــــــــــــنجا زمیــن اسـت رســـــم آدَمهایـــش عجیـــــــب است ... ایــــنجا گُـــــم که مى شــــــــوى به جاى اینکه دنــبالت بگردند فرامــــــــــــوشت مى کننــد..!!
سروش(نگهبان خاندان)
باران به شیشه می کوبد قلبم میزند به بخار فنجان مینگرم کاش غبار دوریت را میشد زیر باران شست .......
سروش(نگهبان خاندان)
زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد.. قلبها گرامی تر از آنند که بشکنند.. آنچه از روزگار بدست می آید با خنده نمیماند و آنچه از دست برود با گریه جبران نمیشود.. فردا خورشید طلوع خواهد کرد"حتی اگر ما نباشیم".
سروش(نگهبان خاندان)
بارآخر،من ورق را بادلم برمیزنم! باردیگرحکم کن! امانه بی دل! بادلت،دل حکم کن. حکم دل: هرکه دل داردبیاندازد وسط تاکه مادلهایمان راروکنیم! دل که روی دل بیفتد،عشق حاکم میشود پس به حکم عشق بازی میکنیم! این دل من! روبکن حالا دلت را....! دل نداری؟ بربزن
سروش(نگهبان خاندان)
یه روز یه ترکه . . . نه! یه روز یه رشتیه . . . نه! یه روزیه لره . . . نه!یه روز . . . اصلاولش کن ! بزار از اول بگم! یه روز یه ترکه اسمش ستارخان بود ،یا نمی دونم شایدم باقرخان ،خیلی شجاع و باهوش بود یکه و تنها از پس ارتش مرکزی بر اومد .جونش رو کف دستش گذاشت وسرباز راه مشروطیت شد. یه روز یه رشتیه اسمش میرزا کوچک خان بود وخیلی شجاع بود ،همراه مردم و استانش جلوی ارتش شوروی و بیگانه ایستاد تا نتونند خاک کشورمون رو اشغال کنند و خودش رو فدای میهن کرد. یه روز یه لره اسمش آریو برزن بود وقتی اسکندر ومتجاوزان به کشور ایران حمله کردند با سپاه کم جلوی سپاه بزرگ مقدونی ایستاد و وقتی همه ی سپاهش کشته شدند خودش تنها تااخرین ذرّه خونش مقاومت کرد. یه روزما همه با هم بودیم . . . ترکه ، رشتیه ، لره ، فارسه ، آبادانیه و. . . ما با هم دوست بو دیم تا اینکه دشمنان رمزدوستی ما رو کشف کردند وقفل دوستی ما روشکستند . حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم . . . به همدیگه می خندیم. . . ما این جوری شادیم . . . خیلی داره بهمون خوش می گذره ...نه؟
سروش(نگهبان خاندان)
خدا همه چيز رو بطور مساوی بين بنده هاش تقسيم كرد، ولی فکر کنم شــــعـــــور رو هم بصورت آپشن اختياري گذاشته...
سروش(نگهبان خاندان)
دنیای مجازی اون بیرونه که همه تو قیافن دنیای واقعی اینجاست همه بی ریا خاکی کسی زخماشو نمی پوشونه کسی اشکاشو پاک نمی کنه کسی بغضش رو قورت نمیده