سروش(نگهبان خاندان)
کسی که هر روز فال حافظ میگیرد دیوانه نیست ... او امید دارد که یوسف گمگشته باز آید به کنعانش هنووووز!!!!
سروش(نگهبان خاندان)
روزهـــ ــایم را خیــــابانهای شهــــر میگیـــــــرند شبهــــــ ـــایم را؛ خــــــوابهای تــــــ ــــو. " بیولـــــ ــوژی " هم نخـــــ ـوانده باشی میفهمـــ ـــــــی چه مـــــ ـرگَم شـــــــ ـــده است
سروش(نگهبان خاندان)
گر احساس رنج کردی، بی حکمت نیست، چیزی در دلت هست که باید بسوزد تا تو پاک شوی — with
سروش(نگهبان خاندان)
بگذار توی همین یک جمله ... دوباره عاشق هم باشیم... من نامت را صدا میکنم... تو بگو جانم...!
سروش(نگهبان خاندان)
من از اون آسمون آبی میخوام من از اون شبهای مهتابی میخوام دلم از خاطره های بد جدا من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من از اون آسمون آبی میخوام من از اون شبهای مهتابی میخوام دلم از خاطره های بد جدا من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من میخوام یه دسته گل به آب بدم آرزوهامو به یک حباب بدم سیبی از شاخهء حسرت بچینم بندازم رو آسمون و تاب بدم گل ای پونه بهار دل من یه بیابون لاله زار دل من من از اون آسمون آبی میخوام من از اون شبهای مهتابی میخوام دلم از خاطره های بد جدا من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من از اون وقتها یه بیتابی میخوام مثل یک دسته گل عقاقیا دلمو باز میکنه بیا بیا تو میری پشت علفها گم میشی من میمونم و گل عقاقیا من میمونم و گل عقاقیا گل ای پونه بهار دل من یه بیابون لاله زار دل من گل ای پونه بهار دل من یه بیابون لاله زار دل من
سروش(نگهبان خاندان)
اندازه یه سر کبریت دلم برایت تنگ شده .کوچیکه اما دنیایی رو به اتیش میکشه......
سروش(نگهبان خاندان)
چه فرقـــ ـــــی میکند مــــــن عاشـــــــق تـــ ـــو باشم یا تـ ـو عاشــ ـــق مـــــ ـــن؟ چه فرقـــــــــ ـــی میکند رنگین کمـــ ــــــان از کدام سمــــت آسمــــ ـــــان آغـــــ ــــاز مـــــیشـــــود؟
سروش(نگهبان خاندان)
تو ميروی
پشت سر قلبت آب ميريزم
قلبت خيس ميشود
نگاهت سُر ميخورد روي چشمانم!
و حسرت یک آغوش می ماند و
بس...
برو
برو تا قلبت سرما نخورده و پاي نگاهت نشکسته!!!
اما چه کنم؟
که دل ساده ی من رفتنت را
نه یاد ميگیرد
نه باور دارد...!!
سروش(نگهبان خاندان)
راحت بگم ......... رفت ولی نه از خاطر من !!!
سروش(نگهبان خاندان)
وقتـی می گویـ ــم دیگـ ــر سراغــ ــم نیــ ـا ... فکــ ــر نکــن که فراموش ـت کــردم یــا دیگـ ــر دوستـــــ ـــــت نـ ـدارم… نــــــ ـــــه… مـ ـن فقـ ـط فهمیــ ـدم وقتــی دلـ ـت با مـ ـن نیــ ـســت ... بـ ـودنـ ـت مشکــ ـلی را حـ ــل نمـی کنـ ـد…
سروش(نگهبان خاندان)
بیـــ ــا حــ ــواس خـــــدا را پــــ ـرت کنیم ؛ تـــــو صـــــداش کن ، مـــ ـــن دزدکـــــــی فاصلـــ ـه ها رو بر مـــ ـی دارم ...
سروش(نگهبان خاندان)
عزیزم دست به اون نزن، باهاش بازی نکن، اسباب بازی که نیس، اسمش احساسه هاا!
سروش(نگهبان خاندان)
همیشه عاشق تنهاست دچار باید شد! چرا گرفته دلت،مثل آنکه تنهایی. چقدر هم تنها! خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی دچار یعنی عاشق و فکر کن که چه تنهاست گر ماهي كوچكي دچار آبي بي كران دريا شود چه فکر نازک غمناکی! نه، وصل ممکن نیست، همیشه فاصله ای هست دچار باید بود و گرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. و عشق صدای فاصله هاست صدای فا صله هایی که غرق ابهامند همیشه عاشق تنهاست. هميشه عاشق تنهاست وهمیشه عاشق عاشق تنهاتر