سروش(نگهبان خاندان)
شرافت كسب كردنى نيست؛ شرافت بايد در پوست، گوشت و خونِ آدمى باشد.....
سروش(نگهبان خاندان)
رفتی...؟ به سلامت... من خدا نیستم که بگویم: "صد بار اگر توبه شکستی باز آی!" آنکه رفت به حرمت آنچه که با خود برد، حق بازگشت ندارد... رفتنش مردانه نبود... لااقل مرد باش برنگرد... خط زدن بر من پایان نیست... آغاز بی لیاقتی توست
سروش(نگهبان خاندان)
مردی و نامردی، جنسیت سرش نمی شود معرفت که نداشته باشی ، نامردی..
سروش(نگهبان خاندان)
مستی صد شرف داره به پستی به سلامتی اونایی که مستن اما پست نیستن..
سروش(نگهبان خاندان)
✔ آدمهـا مـیرونـد ... چـوטּ بهانه ای بـــرای مــانـدטּ ندارنـد... همــاטּ آدمهــا بــرمــیگــردن ـد (!) چــوטּ مـیفهـمنـد ... بـــرای مـانـدטּ بهانـه لازم نیـستـــــ (!)
سروش(نگهبان خاندان)
ناگهان ناگهان زنگ می زند تلفن،ناگهان وقت رفتنت باشد مرد هم گریه می کند وقتی سر من روی دامنت باشد بکشی دست روی تنهاییش بکشد دست از تو و دنیات واقعا عاشق خودش باشی،واقعا عاشق تنت باشد رو به رویت گلوله و باتوم،پشت سر خنجر رفیقانت توی دنیای دوست داشتنی بهترین دوس دشمنت باشد
سروش(نگهبان خاندان)
با تو که حرف میزنم صدامو صاف می کنم دارم به زیبایی تو باز اعتراف می کنم با تو که حرف می زنم آینده ی من روشنه دنیام دستای تو که تو دستای منه ثانیه هام کنار تو به مردن عادت می کنن حتی به راه رفتن ما همه حسادت می کنن
سروش(نگهبان خاندان)
با هرکس به اندازه شعورش برخورد کن ... نه به اندازه شعورت !!!
سروش(نگهبان خاندان)
روزگارم این است: دلخوشم با غزلی تکه نانی، آبی جمله ی کوتاهی یا به شعر نابی و اگر باز بپرسی گویم: دلخوشم با نفسی حبه قندی، چائی صحبت اهل دلی فارغ از همهمه ی دنیایی
سروش(نگهبان خاندان)
ساکت که می مانی ...می گذارند به حســـاب جواب نداشتنت!عمرا بفهمند داری جان می کنی تا حرمت هـا را نگه داری ...
سروش(نگهبان خاندان)
تصمیم بگیریم استادتغییرباشیم نه قربانی تقدیر،در بازی زندگی اگر عوض نشیم،تعویض میشیم...
سروش(نگهبان خاندان)
چقدر این جمله غمگینه " تمومه قصه بازی بود " تمومه عشق تو چشماش بفهمی صحنه سازی بود....
سروش(نگهبان خاندان)
هر وقت میگم دوست دارم، میری و پیدات نمیشه تو اوج عشق و عاشقی، تنهام میذاری همیشه غم ندیدن چشات، بغضیه توی حنجره هوای ابری چشام، میچکه روی پنجره از وقتی رفتی شهر دل، هواش همش بارونیه شادی ازم فراریه، غم تو دلم مهمونیه افتاده بین من و تو، یه دنیا راه و فاصله از غم دوری چشات، دلم شده بیحوصله تو برنمیگردی پیشم، انگار دلت سنگ شده کاشکی حقیقتو بگی، دلت برام تنگ نشده؟!