دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سروش(نگهبان خاندان)

تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست درباره »
سروش(نگهبان خاندان)
مرد - مجرد
امتیاز: 2206

دنبال‌شدگان

(137 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(192 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

کنون خاموش خاموشم که می دانم: - من از یادت فراموشم! *** تمام روزها یادت همه شب ها به رویایت دلم خوش بود! ندانستی نفهمیدی که مهرم پاک و بی غش بود! *** زهی باطل خیالاتم! خیالاتی که بی رنگ است چه می دانی؟ دلم تنگ است ... دلم تنگ است ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

فصل من، باز هم منم با تو خسته، تنها، غریب و بی همدم باز دلتنگی غروب و هراس باز سرگشتگی چونان آدم *** سیب سرخم به آن همه بیداد آخر از دست من به یغما رفت مانده ام بی حریف و بی دل و زار ای دریغ آنچه از کف ما رفت *** می روم، باز می روم سویی تا شوم دور، لحظه ای از خویش می گریزم مگر که این دل من نشنود تلخ گفته ها زین بیش *** بسته ام کوله بار خود، امشب راهیم، راهی دیار غریب می روم تا دمی بگریم زار زین همه جور و ظلم و مکر و فریب

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

با توام با تو خدا یک کمی معجزه کن چند تا دوست برایم بفرست. پاکتی از کلمه جعبه ای از لبخند نامه ای هم بفرست. کوچه های دل من باز خلوت شده است قبل از اینکه برسم دوستی را بردند. یک نفر گفت به من باز دیر آمده ای دوست قسمت شده است. با توام با تو خدا یک دل قلابی یک دل خیلی بد چقدر می ارزد ؟ من که هر جا رفتم جار زدم : شده این قلب حراج بدوید یک دل مجانی قیمتش یک لبخند به همین ارزانی هیچوقت اما هیچکس قلب مرا قرض نکرد هیچکس دل نخرید. با توام با تو خدا پس بیا این دل من مال خودت من که دیگر رفتم اما ببر این دل را دنبال خودت ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

من از نسل ریگم همه تشنگی تو از فصل بــاران پـــر از تازگـــی دلم با تو خندید دلم با تو پر شد پر از شور عشق و پر از زندگــی نشان از چه داری گل اندام من که لبــریـزم از حـس پروانگــــی نگاهـــم کن و بازگـــردان مـــرا به آن لحظه خـوب دلدادگــــی بتاب ماه روشن به این شب زده خلاصم کن از این غـم و تـیرگـی نشانـی بده از خودت خوب من رهایـــم کــن از بـــند آوارگـــــی تو را از خــدا خواستم همیشه بیـا و بمــان ای همـه زندگـــی

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

وجدانهای خفته اشک های سرازیر دستهای ناتوان دلهای غمین هیچ کدام را دوست ندارم ولی با آنها زندگی می کنم چه بر سرمان می اید چه پیش می اید چی عوض می شود چی جابجا می شود نمی دانم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تنها چیزی را که می دانم زندگی است باید زندگی کرد،زندگی و باز همان حرفهای قشنگ ...... دلها را جمع کنید............ و سامان را بخرید با عشق با دوستی با صفا با صمیمیت ساز مهربانی را در کوچه ها بزنید نترسید نلرزید... آه...... من کماکان در رویا ها غوطه ورم کاش .........

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

پنجرۀ بی کسی هایم ، به تو می نگرم ، و تو با کوله باری از جفا کاری ، دلم را زیر رگبار نــــگاهت ، بی امان نابود می کرد . تـــــــــــــــــــــو ؛ حســـــــم را نــــمی فهمـــــی ، تـــــــــــــــــــــو ؛ دردم را نمـــــــــی دانــــــــی ، تـــــــــــــــــــــو ؛ شعـــــرم را نـــمی خــوانــی ، نمـــی خـــــواهم کــــــه بــــــرگــــــردی ؛ ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

دلم تنگ است... چشمهایم ، آبستن آب است... و اشک سکوتم را بیدار می کند... سکوت ، گویاترین واژه هاست... . . . دیدی... دیدی... چگونه تو را در شهر دلتنگی گم کرده ام...؟ بی تو ... چه کنم...؟؟

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

هرشب کنار پنجره می نشینم وآرزوی دیدنش رادرسر می پرورم خسته از صدای کوچ پرستوها ، عاشقانه صدایش میکنم می خواهم کوله بار خستگی هایم را همراه با التماسهای درونم برایش هدیه کنم میخواهم ، میخواهم بخواهی درونم را با عشق او بخوانم و به او بگویم که : چقدر دوستت دارم ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

خسته ام از تظاهر به ايستادگي زور که نیست دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و با لبخندی مسخره وانمود کنم که... همه چیز رو به راه است زور که نیست اصلا دیگر نمی خواهم بخندم می خواهم لج کنم با خودم با همه ی دنیا !!! چقدر بگویم فردا روز دیگریست !!! و امروز بیاید و مثل هر روز باشد !!!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

دیگر خسته ام از تکرار هزار باره ی قصه های بی سر انجام ٬ بی پایان...! دیگر از هر آنچه دوست داشتن است می ترسم...! دیگر میان خاطراتم ردی از "من" نمانده ٬ هر چه هست "من"‌ِ جا مانده از "تو"ست ... دیگر خسته ام ... از بازی ... از زمزمه کردن هر روزه ی "من تو را دوست دارم٬ تو دیگری را و دیگری مرا شاید....! " ... دیگر از بیهوده رفتن وبیهوده تر بازگشتن خسته ام...! می خواهم بمانم...! می خواهم در همین جای تقویم بایستم ... می خواهم روز را به شبی نرسانم که فردایش باز بازی دیگری انتظارم را می کشد ... می خواهم در را ببندم و تا ایستادن زمان ٬ عقربه ها را به شماره بنگرم ... می خواهم بشمرم تا لحظه ها بی نشان بمانند٬ بی خاطره ای حتی...! من خسته ام ... خسته . از دلهای سنگی ٬ از رفاقتهای پر تردید ٬ از محبتهای بازگشتی٬ حساب دو دو تا هایی را داشتن که هیچ حسابی را بر نمی تاب...د! من خسته ام ... همین!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم این مزرعه زندگی من است خشک و بی نشان ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

دیشب در خلوت تنهاییم آهسته بی تو گریستم... کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند. تا بدانی "بی تو" چه می کشم. کاش قاصدک این پیغام را به تو میرساند که امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته در حال فرو ریختن است

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

نمیدونم چرا عمر خوشی انقدر كوتاهه حدیث آخر هر عشقی، اندوهه و آهـه نمیـدونم چرا اسم دلُ با غم سرشتن كنار اسـم من، اسم تو رو اونجا نوشتن میخواستم ساحل خوشبخت دریای تو باشم واست خواب و خیالُ، فكر فردای تو باشم چرا اون كفـتر جلدُ تـو از لونـه پروندی؟ اونو از كنـج قفس دل، سوی غصه كشوندی ؟ مگـه میشه تو رو از یاد ببرم٬ ای جفت پرواز كـه با تـو قصه عشق من اونجا گشته آغاز من میرم تنها بسوی نقطـه گنگ جدایی الهی نشكـنه قلـب تـو مثل من، الهی ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

به تماشا سوگند... و به آغاز کلام... آفتابی لب درگاه شماست...! که اگر در بگشایید؛ به رفتار شما می تابد...! "سهراب سپهری"

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

هرکسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد... منه ساده به خیالم که همه کار و کسم شد... اون که عاشقانه خندید خنده های منو دزدید... پشت پلک مهربونی خواب یه توطئه می دید...