یـ ـک آدمـ ـ
از تمام برج ساز ها انتقام خاهم گرفت / بیا بغلم کن
یـ ـک آدمـ ـ
خب چیکار کنیم / همتونم که ساکت
یـ ـک آدمـ ـ
به حرارت انسان ها نیاز دارم
یـ ـک آدمـ ـ
آخرین خطابم 16 روز پیش بوده / شما ها چقد با مساکته با من میحرفید
یـ ـک آدمـ ـ
ناصحم گفت كه جز غم چه هنر دارد عشق / برو اي خواجه ی عاقل ، هنري بهتر از اين ؟ /// حضرت حافظ
یـ ـک آدمـ ـ
کودکی ام را دوست داشتم / روزهایی که به جای دلم / سر زانوهایم زخمی بود /// حسین پناهی
یـ ـک آدمـ ـ
هوسون اولسا گیداخ انزلییه رامسره / لب دریاده ایدر گور نجه طوفان مینی ژوب
یـ ـک آدمـ ـ
سلام / وای که لحظه دیدار نزدیک است
یـ ـک آدمـ ـ
یکی از فانتزیام اینه که یه بارم شده توی لیوان چاییم چند تا پیک بخورم
یـ ـک آدمـ ـ
تا به کی ؟ / به روی این گونه اشک و به روی آن دامن آبرو ریزیم
یـ ـک آدمـ ـ
خوب که نگاه میکنم / این درد ها کشیدن دارد نه آن ناز ها
یـ ـک آدمـ ـ
ناز که چیزی نیست / من درد های زیادی با سیگار کشیدم
یـ ـک آدمـ ـ
وای وای وای که پروانهی میخانه ی بیگانه شدی تو
یـ ـک آدمـ ـ
سلام / این همه سیاهی میگوید که هستی و ولی نیستی
یـ ـک آدمـ ـ
چه فرقی می کند اشک و عرق / خیس خیسم / این خود عادتی ست شاعرانه