یـ ـک آدمـ ـ
بیا تقسیم کنیم / تو بتاب و من ببارم / تا بشوییم این سیاهی را / شکوه چشم های تو در این تاریکی ناپیداست
یـ ـک آدمـ ـ
همه شما حماقتی بیش نیستید / پشت پنجره من
یـ ـک آدمـ ـ
در انداختنی / مرا از نگاهت / شال را از سرت / مدام همینی
یـ ـک آدمـ ـ
هفت شهر عشق را عطار گشت / ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم / همه مرید مولانا ، مولانا مرید شمس و عطار / واااااااااااای عطار ببین چی بوده
یـ ـک آدمـ ـ
از تیشه بی فرهاد / از چاه بی یوسف / از من بی تو می ترسم
یـ ـک آدمـ ـ
کاسکت ُ هوش / هر دو از سر این موتور سیکلت ها پرید / کم چشمک بزن / گهی سبز گهی سرخ
یـ ـک آدمـ ـ
همه چیزش وارونه بود / از فنجانش بگیر تا حرف هایش
یـ ـک آدمـ ـ
نه اینکه پیرمرد باشم نه / من پیرمُردم
یـ ـک آدمـ ـ
باده نه / با خود ساقی کار دارم
یـ ـک آدمـ ـ
که دردت باشد بی مخاطبی واژگان
یـ ـک آدمـ ـ
چروک شکسته دامنی که دیگر وصله نمی خورد
یـ ـک آدمـ ـ
وقتی مردی را سوی مرگ می برند ، همه خاموشند / برتولت برشت