یـ ـک آدمـ ـ
مثل آن شورشی که کشید سیگار را مدام / می کشم هر روز آن نازت را
یـ ـک آدمـ ـ
که هی میریزم و هی میریزم / اشکی چون شراااااااااااااااااب
یـ ـک آدمـ ـ
در تاب ستان و تا بستان بعدی / مدام عطر عوض کرده باشی
یـ ـک آدمـ ـ
یک فنجان چشم بادامی / لدفن
یـ ـک آدمـ ـ
من و اندوه چند فشنگ و واژه / که هیج وقت شلیک نمی شوند
یـ ـک آدمـ ـ
بیا تقسیم کنیم / تو بتاب من ببارم ... ابری ام
یـ ـک آدمـ ـ
دستت مثل یک شعر سیاسی گـرم است / غلامرضا بروسان
یـ ـک آدمـ ـ
تا به کی ؟ / جای ناز مدام سیگار بکشیم
یـ ـک آدمـ ـ
یکی از علایقم اینه که اون چیز هایی رو که دوست دارم رو به طرف بگم / مثلن من الان تصویر یکی رو دوست داشتم و بهش گفتم / آی دوست دارم این علایقم رو
یـ ـک آدمـ ـ
هنوز در سفرم - سهراب سپهری
یـ ـک آدمـ ـ
یادته ؟ / وقتی اونقد دور شدی و کفشت دهن وا کرد واسه گفتن
یـ ـک آدمـ ـ
سلااام / خسته از آنچه که بود و به خدا هیچ نبود
یـ ـک آدمـ ـ
مث همون کولی که باربارُد می رقصه / مدام همینم
میگن توی زندان سیگار جیره ای هستش / ولی شورشی که جیره ای سرش نمیشه
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 9 ساعت و 21 دقيقه قبل