یـ ـک آدمـ ـ
یه سری ادما رو نمیشه اسم خودشون صدا کرد / میدونم خیلی 25 کاری میکننا توی احوالات / ولی خب / باید جای اسمشون بهشون بگی " بهار "
یـ ـک آدمـ ـ
خیال ما هنوز خام / نچینید از ذهنمان
یـ ـک آدمـ ـ
همه زمزمه کردند / وسوسه دارد بی آواتاری
یـ ـک آدمـ ـ
بر تخت کنید / یار و خیال را
یـ ـک آدمـ ـ
زین رو همیبینم کسان نالان چو نی وز دل تهی / زین رو دو صد سرو روان خم شد ز غم چون چنگها /// مولانا
یـ ـک آدمـ ـ
که بی او زیستن کم مردنی نیست
یـ ـک آدمـ ـ
جز تو / کسی نتوانست مرا به این زیبایی در آغوش کشد
یـ ـک آدمـ ـ
سلام / سلام از آرامش قبل خدافظی
یـ ـک آدمـ ـ
تن های ما / بی چاره از تنها شدن
یـ ـک آدمـ ـ
فرار از روی دار / فرار از روی دامنت //// عبث عبث عبث
یـ ـک آدمـ ـ
خوب می گیرد / باران در دلم
یـ ـک آدمـ ـ
وای که چه زیباست / بی قلم این درد را کشیدن
یـ ـک آدمـ ـ
لا به لای تمام پستـی ها / من منم ها و خود پرستـی ها / یک نفر سینه سوز می خواهم / مـادرم را هنوز می خواهم / "علیرضا آذر"