دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔ عـلـ[بابا]ــی

درین ســـرای بی کسی، کسی به در نمی زنـــــــد به دشت پر ملال مـــــــــــــا پرنده پَـــر نمیزنـ... درباره »
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرد - متاهل
امتیاز: 22843

دنبال‌شدگان

(2075 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1570 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی‌ "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

برایِ هر اتفاقی‌ می‌توان پاسخی یافت، جز برایِ رفتن‌های نابهنگام ... شاید رفتن، خود پاسخِ یک اتفاق است ... هیچکس نمی‌داند، جز آنکه رفته است ... !/ [نیکی‌ فیروزکوهی]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

از کجا می‌آید این صدا؟ از کجا؟ ... از کجا می‌آید این صدای گریه؟ ... از کجا می‌آید این مردِ مُرده‌ای که زیرِ باران ... چراغ‌قوّه‌ای در دست دنبالِ زندگی‌اش می‌گردد؟ ... بیدار شوید، از تخت‌خواب‌های فلزی دل بکَنید ... !/ [یانیس ریتسوس / به‌فارسیِ محسن آزرم]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

به ساعت من، تو تمام قرارها را نیامده ای ... کدام نصف النهار را از قلم انداخته ام؟ ... قرار روزهای بی قراری‌ام! کجای آسمان ببینمت؟ ... من از جست و جوی زمین خسته ام ... !/

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

گر جام "عشق" دم زند، آتش در این عالم زند / این عالم بی اصل را، چون ذرّه ها بر هم زند / عالم همه دریا شود، دریا ز هیبت «لا» شود / آدم نماند و آدمی، گر خویش بر آدم زند / بشکافد آنگه آسمان، نه کَون مانَد به مکان / شوری در افتد در جهان، این شور در ماتم زند ... !/ [عطار]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
یاد خدا.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

چقدر شادی به مردم این کشور می آید ... چقدر دلمان بهانه این جشن های بی مقدمه را می گرفت ... چقدر این پایکوبی ها به اجتماع حوالی مان می آید ... چقدر ته قلب دسته جمعی این جامعه، خوشی کم داشت ... چقدر به روی خود نیاوردیم خوشی‌های مان را ... چقدر پاپوش دوختیم به پای زندگی ... چقدر در خویشتن خویش ژنده پوشِِ غم های واراداتی بودیم از غصه هایی بیگانه با تار و پود این مردم ... چقدر در فکرمان پیچیدیم به شادی های نداشته ... چقدر غمگین زیر غم‌هایمان بودیم ... چقدر روحمان از رقص در وسط خیابان بی خبر بود ... چقدر گوش این شهر، صدای بوق کم داشت ... این خنده ها، این رقص ها، این شادی ها ... گوارای وجودتان ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

روزهایم را،خیابان‌های شهر می‌گیرند ... شب‌هایم را؛ فکر‌های تو! ... " بیولوژی " هم نخوانده باشی ... می‌فهمی چه مرگَ‌م شده است ... !/ [رضا کاظمی]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

آنکه دستور زبان عشق را ... بی گزاره در نهاد ما نهاد ... خوب می دانست تیغ تیز را ... در کف مستی نمی بایست داد ... !/ [قیصر امین پور / دستور زبان عشق]

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

سیگار را بر لبانم گذاشتم وباز فندکم را جا گذاشتم ... جوانی رد میشد، پرسیدم: های جوان، آتش داری؟ ... گفت: در جیبم نه ولی در دلم آری ... به کارَت می آید؟ ، [ به کارَم می‌آید؟ ... با این‌همه غم و گرفتاری؟ ... باری ... ] ... !/

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

اگر به دامن صحرای درد می‌گذری ... سواد خیمه‌ای از دودمان آه این جاست ... !/ [مهرداد اوستا]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

سنگ ناله می کند : رود رود بی قرار / کوه گریه می کند : آبشار ، آبشار ! / آهِ سرد می کشد ، باد ، بادِ داغدار / خاک می زند به سر آسمان سوگوار / بی تو گر دمی زنم ،هر دمی هزار غم ! / روی شانه دلم ، هر غمی هزار بار ... !/ [قیصر امین پور]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

و گاه چه سخت میشود، "دوست‌داشتن" ... دوستش داری و نمی‌ماند و نمی‌خواند! ... دوستش داری و نمیخواهد و شایدهم،نمی‌تواند! ... دوستش داری و نمی‌آید و نمی‌پاید! ... دوستش داری و سهم "تو" از بودنش ... فقط تصویری‌ست رویایی در سرزمین خیالت ! ... دوستش داری و سهم تو از این همه ... فقط و فقط " تنهایی" است ... !/

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

اگر تو عاشقی، معشوق دور است / وگر تو زاهدی، مطلوب حور است / ره عاشق خراب اندر خراب است / ره زاهد غرور اندر غرور است ... !/ [عطار]