دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
به دندان رخنه در پولاد کردن / به ناخن راه در خارا بریدن / فرو رفتن به آتشدان نگونسار / به پلک دیده آتش باره چیدن / به فرق سر نهادن صد شتر بار / ز مشرق جانب مغرب دویدن / بسی بر ( جامی ) آسان تر نماید / ز بار منت دونان کشیدن ... !/ [عبدالرحمن جامی]
چه اشتباه فاحشی ست که ... همگان می پندارند از میان دو رقیب، آن که به هر ترتیب به وصال رسیده ... همیشه خوشبخت تر از آن دیگری ست ... !/ [بعد از عشق / فریده گلبو]
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود :
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد . دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید . این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم . یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام . اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم . هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن ...
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد . نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند . در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند ...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند . عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت ، تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود : نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند . مضمون نامه چنین بود :
خدای عزیزم ، چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم . من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی ...
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند !/
ای با من و پنهان چو دل، از دل سلامت می کنم / تو کعبه ای هر جا رَوَم، قصد مقامت می کنم / هر جا که هستی حاضری، از دور در ما ناظری / شب خانه روشن می شود، چون یاد نامت می کنم ... !/ [مـــــولانـــــا]
بنویسید به دیوار سکوت؛ عشق سرمایه هر انسان است ... بنشانید به لب، حرف قشنگ ... حرف بد، وسوسه شیطان است ... و بدانید که فردا دیر است ... و اگر غصه بیاید امروز، تا همیشه دلتان درگیر است ... !/
طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی / یا همتی که از سر عالم توان گذشت / مضمون سرنوشت دو عالم جز این نبود / آن سر که خاک راه شد از آسمان گذشت ... !/ [ابوطالب کلیم کاشانی]
هزار آینه جاری ست ... هزار آینه اینک به همسرایی قلب تو می تپد با شوق ... زمین تهی ست ز رندان؛ همین تویی تنها ... که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی ... بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان: ... «حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی»* ... !/ [شفیعی کدکنی]
از آینه ها غبار خاموشی را / عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟ / از دست تو در این همه سرگردانی / تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟ ... !/ [زنده یاد قیصر امین پور]
آنجا که تویی غم نبوَد، رنج و بلا هم / مستي نبود، دل نبود، شور و نوا هم / اينجا که منم، حسرت از اندازه فزون ست / خود داني و من دانم و اين خلق خدا هم ... !/
ای آنکه دست بر سر من می کشی، بگو فردا / دوباره موی که را شانه می کنی؟ / گفتی به من نصیحت دیوانگان مکن / باشد، ولی نصیحت دیوانه می کنی / ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدی / در سینه ی شکسته دلان خانه می کنی؟ ... !/
شُهرت در این مقام ، به گُمنام بودن است / از من نشان بپُرس ولی بی نشان بیا / ایمان خَلق و صبرِ مرا امتحان مَکُن / بی آنکه دلبری کُنی ، از این و آن، بیا ... !/ [فاضل نظری]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 25 روز و 18 ساعت و 43 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن