✔ عـلـ[بابا]ــی
معني نام كشورها : معنی نام کشورهای جهان به ترتیب حروف الفبا آمده و زبانی که ریشه این نام در اصل از آن گرفته شده در میان پرانتز یا کمانک آورده شده است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
حرف مفت چیست ؟ این واژه چگونه به زبان فارسی راه پیدا کرد ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
درسکوت دادگاه سرنوشت / عشق برما حکم سنگینی نوشت / گفته شد دل داده ها از هم جدا / وای بر این حکم و این قانون زشت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آدما از آدما دلگير ميشن ، آدما از آدما زود سير ميشن ... آدما رو عشقشون پا ميذارن ، آدما آدمو تنها ميذارن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای از نسلِ آفتاب و آئینه ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من از خورشید آموخته ام ... سوختن و تکرار را ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
به طرف ميگن پسرت ركورد المپيك و شكسته ... ميگه غلط كرده پدر سوخته من كه پولش و نميدم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بگـو ای دل در ایـن فـردا چـه داری / چه میخواهی در این صحرا بکاری ... چـه فرقـی داشـت با امـروز ، دیـروز / که یک عمر است فـردا میشماری ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما همیشه صداهای بلند را می شنویم پر رنگ ها را می بینیم و سخت ها را می خواهیم ... غافل از این که خوب ها آسان می آیند بی رنگ می مانند و بی صدا می روند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای که مدت هاست با من نیستی/ من همانم که با من زیستی/حرفهایم را شنیدی باز هم/ عاقبت گفتی ... غریبه کیستی ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
موشه میره بیمارستان میخواد خون بده پرستار میگه چند سی سی خون میدید ؟ موشه میگه سیسی میسی رو ولش کن ... بشکه رو بیار پرش کن ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 4 ساعت و 55 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن