دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔ عـلـ[بابا]ــی

درین ســـرای بی کسی، کسی به در نمی زنـــــــد به دشت پر ملال مـــــــــــــا پرنده پَـــر نمیزنـ... درباره »
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرد - متاهل
امتیاز: 22843

دنبال‌شدگان

(2075 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1570 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی‌ "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

جناب گارسون ،لطفا شکلات مرا سر میز دیگری بگذار ... دوباره عاشق که شدم بر می گردم ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

@*** ❤ مهرناز ❤ *** واقعا نمیدانم ... نجاتمان دادنند تا اسیرمان کنند ؟ ... یا اسیرمان کردنند تا شاید روزی نجات پیدا کنیم ؟ ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

بیا پشت یک میز بنشینیم هر دو مسلح به دفتر و قلم ... تو اولین لحظه ای را بکش که مرا دیده ای ... و من ... عاشقانه ای می شوم که اولین بار برایت نوشته ام ... !

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

پالتوی سیاه را بگذار برای بعد ... برای تابستان دلم ... پیراهنی سپید به تن کن ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

درتو پنجره می کشم ... تا راهی برای ورود پیدا کنم ... کسی که صدایم زد ،سایه ای بود در کنارت ... که پنجره را می بست ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

ای عشق ... چقدر زود پیر شدی ! بچه ی خوبی برایت نبودم ،در سالمندیت هم شرمنده ... باید به خانه سالمندان بروی ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

کاش می شد که مرزهای دلت را برمی داشتی ... تامن بدون ویزا در تو مهاجرت می کردم ... مورد من سیاسی نیست ،من عاشقانه فرار کرده ام ... ! (ساناز داود زاده فر)

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

لبخند مي زنم ... و دردي سخت راه مي كشد توي سينه ام ... زهر مي شود توي اين فنجانِ‌چای ... سرد مي شود نيامدنت ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

من اينجا يك فنجان نيم خورده دارم ... يك صندلي كنار بي‌حوصله گي هايم ... و صداهاي زنداني‌كه ... گاه گاه سر مي كشند از استخوان هايم ، و ريز ريز مي شوند روي پيراهن غروب ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

به دست هايم شك نكن ... به عاشقانه هايي كه كشيده ام روي پوست تن ات ... و به حرف هايي كه هر از چند گاهي نمي زنم ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دنیای کوچکی‌ست ... تو روز هایت را بر می داری با تکه هایی از من که ریخته است روی خاک ... ومن مرزها را خط می زنم از کتاب ها ،از موهایم که عاشق بود ... ! (ناهید عرجونی)

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

پیش از تو کسی را نمی شناختم ... که نامش او را ترک کرده باشد ... وعشق، زیور ِسنگینی بود ... مثل خلخالی که به پای طاووسی بسته باشند ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

عشق تو ... دستمال ِتب داری است ... دو چندان می کند ... اندوه رودخانه ای را که در حاشیه ی گلدوزی اش می رود ... ! (مریم مهر آذر)

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

اینجادر چشمهاي بسته آفتاب بيشتري هست ... به تو فكر مي كنم ... وما ،چون باراني هستيم كه همديگر را خيس مي كنيم ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

تو نیستی ،و هنوز مورچه ها شیار گندم را دوست دارند ،و چراغ هواپیما در شب دیده می شود ... عزیزم هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرد از ریل خارج نمی شود . و من گوزنی هستم که می خواست با شاخ هایش قطاری را نگه دارد ... ! (غلامرضا بروسان)