✔ عـلـ[بابا]ــی
در دل و جان خانه کردی عاقبت ... هردو را دیوانه کردی عاقبت ... آمدی کاتش دراین عالم زنی ... مردی و مردانه کردی عاقبت ... عشق را بی خویش بردی در حرم ... شمع را پروانه کردی عاقبت ... فخر عالم بود عقل چاره گر ... عقل را دیوانه کردی عاقبت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من ، خون روزهای جوانمرگ خویش را ... آسان تر از شراب کهنسال خانگی ... در کاسهی بلور افق ... نوش می کنم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد ... به وداعی دل غم دیده ما شاد نکرد ... دل به امید صدایی که مگر در تو رسد ... ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دکتر شهرام فاضلی، فوق تخصص جراحی پلاستیک و زیبایی و عضو انجمن جراحان پلاستیک ایران پس از شنیدن آهنگی که توسط یاسر بختیاری ( "یاس" ) به تازگی در فضای مجازی پخش شده ، مسئولیت این عمل سخت و کاملا منحصر به فرد را قبول کرد . و از نرگس و دوستانش که در آتش سوزی 5 سال پیش مدرسه شهید رحیمی روستای درودزن مرودشت از توابع شیراز که به طرز کاملاً دلخراشی سوخته بودند دعوت کرد تا به او مراجعه کنند ! وی در ضمن افزود که این عمل منحصر به فرد برای اولین بار در جهان است که انجام میپذیرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
شب شد و اشک خزان ، مردمک پنجره ها را شست ... وز پس پرده ی پنهان فراموشی ... مشعل یاد تو در خانه ی تاریک ، چراغ افروخت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
کافی نبود و نیست ،هزاران هزار سال ... تا بازگو کند ... آن لحظه ی گریخته ی جاودانه را ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
گر عاشق ِ رویَت را سَرگشته همی خواهی ... حقّا که اگر از من سرگشته ترَت اُفتد ... خون ِ جگرم خوردی وَز خویش نَتَرسیدی ... آخر چه کنی جانا گر بر جگرت اُفتد ... گر تو همه سیمرغی از آه ِ دلَم می ترس ... آتش ز ِ دلَم ناگه بر بال و پَرَت اُفتد ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 17 ساعت و 59 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن