دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔ عـلـ[بابا]ــی

درین ســـرای بی کسی، کسی به در نمی زنـــــــد به دشت پر ملال مـــــــــــــا پرنده پَـــر نمیزنـ... درباره »
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرد - متاهل
امتیاز: 22843

دنبال‌شدگان

(2075 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1570 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی‌ "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

روزهایی که می رفتند , به عمیق ترین لهجه روی پیشانیم یادگاری نوشته اند ... و این ترجمه می کند چقدر پیر شده ام ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دلتنگ مباش , فاصله ها می روند , تو دست نوازشگر گرم را به گلبوته های بوسه بسپار و در شب روشن و ناب , ستاره ها را آسمانی تعریف کن با دو رکعت نماز عشق ... !

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

وقتی که من , با کوله بار غم , تن خسته خویش را به شهر اشک می کشاندم ... تو کجا بودی؟ ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

ماکه دلباخته ایم بار گنه ساخنه ایم ... زانکه عاشق شده ایم هردوجهان باخته ایم ... !

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

پرندهء کوچک خیال ... محبوس در رهایی ... سپیده را به انتظار نشسته است ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

عطا بهمنش در بستر بیماری : عطاالله بهمنش بزرگترین گزارشگر تاریخ ورزش ایران شناخته می‌شود. این مجری سابق رادیو و تلویزیون که خاطرات بسیار زیادی از وی در حافظه تاریخی ایرانیان وجود دارد در حال حاضر در بستر بیماری است و شرایط جسمی نامناسبی دارد. بهمنش گزارشگری بود که کشتی، فوتبال و دومیدانی و رشته‌های دیگر را با صدای زیبایش گزارش می‌کرد . برای سلامتی استاد دعا کنید ... !

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

این روزها به هر چه می اندیشم همان می شود ! خدایا ! چند روزیست به مردنم فکر می کنم ! نکند بمیرم ... ! دیگر چه کسی از درخت همسایه سیب ترش بچیند ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

ابرها بی باران , ابرها از هم دور , چند وقتی ست که بر پیکر ماه , دست خورشید نمی بارد نور ... و در آن سرخی چشمانِ غروب , اثر از عاطفه نیست ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

و آن روز به خود گفتم ... خوش آمدی به خانه عشق ، سرپناه تو همینجاست ... تا پایان سرنوشت ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

حال همه ما خوب است ... ملالي نيست جز گمشدن گاه گاه خيالي دور كه مردم به آن شادماني بي سبب گويند . با اين همه عمري اگر باقي بود سعي مي كنم طوري از كنار زندگي بگذرم كه نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد ... و نه اين دل ناماندگار بي درمان ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

كاش چون پرتو خورشيد بهار ... سحر از پنجره مي تابيدم ... از پس پرده لرزان حرير ... رنگ چشمان ترا مي ديدم ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دردی است مرا به دل دوایم بکنید / گرد سر آن شوخ فدایم بکنید ... دیوانه‌ام و روی به صحرا دارم / زنجیر بیارید و به پایم بکنید ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

کاش قلبم درد پنهانی نداشت / چهره ام هرگز پریشانی نداشت / کاش میشد دفتر تقدیر عشق / حرفی از یک روز بارانی نداشت / کاش میشد راه سخت عشق را / بی خطر پیمود و قربانی نداشت ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دیوارها اگر چه متهم به ایجاد فاصله هستند ، اما این دستان دیوار ساز ما است که تبرئه می شوند ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

راز من است غنچه‌ی لب‌های سرخ تو / راز مرا برای کسی بازگو مکن ... دیدار ما تصور یک بی‌نهایت است / با یکدگر دو آینه را رو برو مکن ... !