✔ عـلـ[بابا]ــی
پیغام غمت سوی دلم میآید ... زخمت همه بر روی دلم میآید ... دل پیش درت به خاک خواهم کردن ... کز خاک درت بوی دلم میآید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خدایا به خوبان عزت داده ای و به بدان ثروت ... نکند ما به تماشای جهان آمده ایم ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق از هر گل سرخی دلپذیرتر است ... اما خارهای آن قلب تو را عمیق تر از هر خاری سوراخ می کند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
زندگی کن برای عشق ... و عاشق باش به خاطر زندگی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
و بخاطر بسپار چنانچه نوشته شده است ... دوست داشتن دیگران دیدن چهره ی خداوند است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دلم برای این "مخاطب" بیچاره خیلی میسوزد ... طفلک خودش هم نمیداند "کیست" ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مهربانی در گفتار اعتماد می آورد . مهربانی در افکار باعث تعمق می شود و مهربانی در بخشش ... عشق می آفریند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق برای نادان عقل است ... و برای عاقل نادانی و حماقت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق ایران در رگ و پوست و دل و جان من است / خاک پاکش توتیای هر دو چشمان من است / من به عشق سرزمین پاک ایران زنده ام / بی تو ایران ، قصر شاهی همچو زندان من است / ذره ذره خاک تو ، چون زر و سیم و کیمیاست / خاک زر خیز تو میراث نیاکان من است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق ابدی است ... ممکن است چهره ظاهری عشق تغییر یابد ولی جوهره ی وجودی آن هرگز ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا ... با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق عمل بی پایان بخشش است ... یک نگاه محبت امیز که عادت می شود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق واقعی را فقط می توان در چشمهای انسان عاشق دید. عشق نمی تواند حسد و غرور یا تشویش و نگرانی باشد عشق همان چیزی است که در اعماق قلب تو یافت می شود و اشتیاق کسی را دارد که قلب او نیز مشتاق توست ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 34 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن