✔ عـلـ[بابا]ــی
ته عشق ( شیرازی ) : دلُم میخاد برم بالوی یهی کوه بلندی ، از ته دلُم ، با تمام وجودُم ، با صِدوی بلند ، جار بزنم دوسِت دارم ... اما حوصلم نمیشه ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تنهایی من، همان انتظارم است و انتظارم، همان عشق ... ! و عشق تنها بهانه ی بودنم ! بی بهانه ام نکن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دوستان باوفا سایه گستر لحظه های تلخ و شیرین روزگارند ... سایه هاتان برقرار ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
انسان را از دوستی با مردم گریزی نیست ؛ وگرنه در روزگار ناسازگار وی را پناهی نخواهد بود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
راز خوشبختی در پذیرش بدبختی نهفته است . The secret to happiness is accepting misery ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
انسان هستم ؛ یک مسافر , از بهشت آمدم به قصد دوزخ , به دنبال عشق چندی در این دنیا در گذرم ... تا درگذرم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
همه جا مردم در پی آناند که از سروری و زورگویی سالاران رها شوند و سالاران خواهان سروری بر مردم و زورگویی بر آناناند ... و از این دو خواستهٔ ناهمگون همواره یکی از سه حالات پدید میآید : - پادشاهی - آزادی - آشوب ( شهریار - نیکولو ماکیاولی )
✔ عـلـ[بابا]ــی
حقایق شگفت انگیز : یک شتر تشنه میتواند ۱۳۲ لیتر (۳۵ گالن) آب را در ۶ دقیقه بنوشد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
حقایق شگفت انگیز : یک انسان از بیخوابی زودتر از گشتگی میمیرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
زخم بیهوده نزن، سینهام از قلب تهیست ... بهتر آن است که سربسته بماند صدفم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
در طالع من نیست که نزدیک تو باشم / میگویمت از دور دعا ، گر برسانند ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 37 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن