✔ عـلـ[بابا]ــی
حجامت يعني چه ؟ حجامت اصطلاحاً به روشي از خونگيري اطلاق ميشود كه جهت درمان بعضي از بيماريها به كار ميرود و داراي سابقه تاريخي هفت هزار ساله ميباشد و به عنوان يك سنّت الهي در روايات و سيره پيامبران و ائمهاطهارعليهم السلام مطرح گرديده و جزء احكام امضايي اسلام است و در طبّ سنّتي نيز به عنوان ركن درمان به حساب ميآيد. در زبان علمياز حجامت با عنوان زير ياد ميشود: (Scarification, Wetcupping, Bloodletting, Drycupping)
✔ عـلـ[بابا]ــی
گرچه سکوت بلندترین فریاد عالم است ولی دیگر طاقت فریادهای تو را ندارم ... عزیز دلم کمی با من حرف بزن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خاقانی اساس عمر غم خواهد بود ... مهر و ستم فلک بهم خواهد بود ... جان هم به ستم درآمد اول در تن ... و آخر شدنش هم به ستم خواهد بود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
میتوان از آب و نان ، وز جان خود حتی گذشت / ممکن اما نیست مجنون بود و از لیلا گذشت ... عاشقان را خرقه ای پوشیدنی جز چشم نیست / یا ز خیر عشق ، یا میباید از دنیا گذشت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
یک نفر هست که از پنجره ها / نرم و آهسته مرا می خواند ... گرمی لهجه ی بارانی او / تا ابد توی دلم می ماند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی ؟ ... رفتی ؟ بسوز ، این همه آتش سزای توست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
پروانه صفت چشم به او دوخته بودم / وقتی که خبردار شدم سوخته بودم ... خاکستر جسمم به سر شمع فرو ریخت / این بود وفایی که من آموخته بودم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
و شب پنداشت من خوابم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دلم مىخواد يه بار مثل تو فيلما محكم با لگد بزنم به يه درى كه قفله ببينم باز مىشه يا نه ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
به يارو ميگن چرا دور دهانت مگس جمع ميشه؟ ... ميگه : آخه لهجه ام شيرينه ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
فرزند احمد پورمخبر، بازیگر سینما خبر منتشر شده در برخی سایتها و شبکههای اجتماعی مجازی مبنی بر فوت پدرش را تکذیب کرد
✔ عـلـ[بابا]ــی
سحرگاهان وقتي سر سفره سحري نشستي دستهاي خالي و بي آلايشت را ببر بالا و چند دقيقه نگهدار .........
✔ عـلـ[بابا]ــی
عصر يك جمعه دلگـــــــــــــــــــير ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
سر مشقهای آب بابا یادمان رفت / رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت / شعر خدای مهربان را حفظ کردیم / اما خدای مهربان یادمان رفت ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 4 ساعت و 9 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن