✔ عـلـ[بابا]ــی
مگردان روی خود ای دیده رویم ... به من بنگر که تا از تو برویم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما گشتهایم، نیست، تو هم جستجو نکن / آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن ... دیگر سراغ خاطرههای مرا مگیر / خاکسترِ گداخته را زیر و رو مکن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دیگر هیچ زمینی را به امید مترسک به زیر کشت نخواهم برد ... چرا که من دیده ام یک آسمان کلاغ ، رقص باران را در کلام مترسک به ریشخند گرفته اند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مهرت به خلق بیشتر از جور بر من است / سهم برابرِ همگان، نابرابریست ... دشنام یا دعای تو در حق من یکیست / ای آفتاب، هرچه کنی ذرّه پروریست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر تمامی ابرهای آسمان ببارند ، گل های قالی نخواهند شکفت ، و این قانون زیر پا ماندن است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
کریمان جان فدای دوست کردند ... سگی بگذار ما هم مردمانیم ... فسون قل اعوذ و قل هو الله ... چرا در عشق همدیگر نخوانیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگریست ... جای گلایه نیست ! که این رسم دلبریست ... هرکس گذشت از نظرت در دلت نشست ... تنها گناه آینهها زودباوریست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرا گویی که رایی من چه دانم ... چنین مجنون چرایی من چه دانم ... مرا گویی بدین زاری که هستی ... به عشقم چون برآیی من چه دانم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
«تنهایی و رسوایی» ، «بیمهری و آزار» ... ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ / چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ / خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی / خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی / خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم / خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تو مپندار که از عشق تو دل بر گیرم / ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم / بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری / من کفن پاره کنم ، عشق تو از سر گیرم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
زندگی یعنی : بخند هرچند غمگینی ، ببخش هرچند که مسکینی ، فراموش کن هر چند دلگیری ...!
✔ عـلـ[بابا]ــی
تو که در هر جایی ! کجا پیدایت کنم ؟ در قلب کدام با سخاوت دور دست ؟ در دستان کدام گدای عاشق ؟ در چشمان کدام منظره ی بی پناه ؟ در دهان کدام شاعر گنگ پریشان ؟ و در جای پای کدام رهگذر غریب ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من که گفتم این بهار افسردنیست / من که گفتم این پرستو رفتنیست / آه عجب کاری به دستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هیچ وقت ، هیچ چیز را بی جواب نگذار ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 8 ساعت و 14 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن