amin
اي كاش كودك بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي كاش كودك بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي كاش كودك بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه تو، همه چيز را فراموش مي كردم
amin
مرا ابر ، تو را دریا کشیدند / مرا پایین تو را بالا کشیدند / برای خواهش چشمان من بود / که اینگونه تو را زیبا کشیدند
amin
توی دنیا آدمهای زیادی روی تخت های دو نفره میخوابن ، اما قشنگتر اینه که بعضی آدم ها روی تختهای یه نفره بیاد هم بیدارن ...
amin
کوله بارم بر دوش ، سفری تا ته تنهایی محض ، سازکم با من گفت : هرکجا لرزیدی ، از سفر ترسیدی ، تو بگو از ته دل ، من خدا را دارم .
amin
بخند....... بلندتر بخند......... جدی نگیر افتادن هایم را ............تلو تلو خوردن هایم را ..........و این کلاهی که به سرم زار می زند........... بخند بلندتر بخند.......... دلقک شده ام که فراموش کنم گریه هایم را...
amin
سیمای تو را ماه ندارد . . . که ندارد/ ژرفای تو را چاه ندارد . . . که ندارد/ در حسرت دیدار تو ای برگ شقایق/ دل، طاقت یک آه ندارد . . . که ندارد/ من گوشه ی چشمت به دو عالم نفروشم/ این نازِ ِ نگه، شاه ندارد . . . که ندارد/ معشوقه ی من پاک تر از قطره ی باران /و اللهِ که بدخواه ندارد . . . که ندارد/ عمری است که سرگشته ی صحرای کویرم/ این جاده به تو راه ندارد . . . که ندارد
amin
گفتند:باید با بدوخوبش بسازی /گاهی دلت را هم به اجباری ببازی /ما که به هر ساز تو رقصیدیم،دنیا!/ پس کی به آخر می رسد این خاله بازی؟!
amin
از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!!
amin
آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...
amin
نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد
amin
براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند ...
amin
همه احساس میکنن هر آن کس که زیباست مهربان است دریا زیباست ولی سیلی به صخره های ساحل میزند . . .