amin
توی دنیا آدمهای زیادی روی تخت های دو نفره میخوابن ، اما قشنگتر اینه که بعضی آدم ها روی تختهای یه نفره بیاد هم بیدارن ...
amin
گفتمش بی تو دلم میمیرد / گفت با خاطره ها خلوت کن / گفتمش خنده به لب میمیرد / گفت با خون جگر عادت کن / گفتمش با که دلم خوش باشد / گفت غم را به دلت دعوت کن / گفتمش راز دلم را چه کنم / گفت با سنگ دلم صحبت کن .
amin
با قلب لبریز از غمم امشب صدایت میکنم / با اشتیاق دیدنت دل را فدایت میکنم .
amin
کاش میشد در میان اطلسیها خانه کرد / کاش میشد با نگاه بی کسی کاشانه کرد / باد و باران را میان دام کرد و دم نزد / کاش میشد با صدایی عاشقانه ناله کرد .
amin
گفتی فراموش کردن کار ساده یست ، تو فراموش کن ، من این ساده ها را بلد نیستم !
amin
کوله بارم بر دوش ، سفری تا ته تنهایی محض ، سازکم با من گفت : هرکجا لرزیدی ، از سفر ترسیدی ، تو بگو از ته دل ، من خدا را دارم .
amin
وقتی لبخند به دنبال جایی برای نشستن است ، آرزو دارم در آن نزدیکی ها باشی .......
amin
بخند....... بلندتر بخند......... جدی نگیر افتادن هایم را ............تلو تلو خوردن هایم را ..........و این کلاهی که به سرم زار می زند........... بخند بلندتر بخند.......... دلقک شده ام که فراموش کنم گریه هایم را...
amin
سیمای تو را ماه ندارد . . . که ندارد/ ژرفای تو را چاه ندارد . . . که ندارد/ در حسرت دیدار تو ای برگ شقایق/ دل، طاقت یک آه ندارد . . . که ندارد/ من گوشه ی چشمت به دو عالم نفروشم/ این نازِ ِ نگه، شاه ندارد . . . که ندارد/ معشوقه ی من پاک تر از قطره ی باران /و اللهِ که بدخواه ندارد . . . که ندارد/ عمری است که سرگشته ی صحرای کویرم/ این جاده به تو راه ندارد . . . که ندارد
amin
خیلی وقته چشمهایم از فکر تو بارانیست/ سال هاست دریای دلم از عشق تو طوفانیست/ دیگر کاسه صبرم شده لبریز از درد بی تو بودن /خدایا انتظار دیدن یار چقدر طولانیست . . .
amin
گفتند:باید با بدوخوبش بسازی /گاهی دلت را هم به اجباری ببازی /ما که به هر ساز تو رقصیدیم،دنیا!/ پس کی به آخر می رسد این خاله بازی؟!
amin
با چرخش روزگار هم درگیرم /انگار گره خورده به تو تقدیرم/ من شاعر حرف های این دل هستم /یادت نرود!بدون تو می میرم.
amin
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست/ آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست/ می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد/ آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست /می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند /از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است/ راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو /تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست/ طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود/ روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست.........