amin
اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند/ لب های باز ما را بگذار تا بدوزند/ بگذار دستھا را بر دستھا ببندند/ بگذار تا بگوییم بگذار تا بخندند/ بگذار هر چه خواهند نجواکنان بگویند/ بگذار رنگ خون را با اشکھا بشویند/ بگذار تا خدایان دیوار شب بسازند/ بگذار اسب ظلمت بر لاشه ها بتازند/ بگذار تا ببارند خونھا ز سینه ی ما /شاید شکفته گردد گلھای کینه ی ما.........
amin
بوی شن سوخته می آمد..... از تن جاده ی گورستان.... طشت خورشید پر از خون بود.... خون قی کرده ی تابستان....
amin
خدا..........کی صبح میشه ....
amin
گاهي گمان نميکني ولي ميشود! گاهي نميشود که نميشود که نميشود! گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است،. گاهي نگفته،قرعه به نام تو ميشود!
amin
طعنه بر طوفان مزن ، ايراد بر دريا مگير / عاشق ساحل شدن موج را ديوانه کرد .
amin
هيچ رقيبي ندارم ...جزء آيينه که هر روز تو را نگاه ميکند... او را هم شکست خواهم داد . . .!!
amin
راي دوست داشتنت از من دليل مي خواهند ، نازنين … ! چشمانت را قرض مي دهي !؟
سلام
14 سال و 10 ماه و 23 روز و 2 ساعت و 58 دقيقه قبلشب خوش وبشادی
سلاممممممممممممممممم
14 سال و 10 ماه و 23 روز و 2 ساعت و 58 دقيقه قبلسلام
14 سال و 10 ماه و 23 روز و 2 ساعت و 57 دقيقه قبلسلام
14 سال و 10 ماه و 23 روز و 2 ساعت و 52 دقيقه قبل