amin
چه تلخ محاکمه می شوند پاییز و زمستان که برای جان دادن به درخت ، جان می دهند و چه ناعادلانه کمی آن طرف تر همه چیز به نام بهار تمام می شود ..
amin
تو در من آن تب گرمی که آبم می کند کم کم /نگاهت نیز چون مستی خرابم می کند کم کم/ منم آن کهنه دیواری به جا از قلعه های سنگ/ که باد و آفتاب آخر خرابم می کند کم کم .
amin
گفتم : ای جنگل پیر تازگیها چه خبر ؟ پوزخندی زد و گفت : هیچ ، کابوس تبر . . .
amin
زخمی بر پهلویم است روزگار نمک میپاشد و من پیچ و تاب میخورم و همه گمان میکنند که میرقصم . . .
amin
این اشک های بی دلیل من باز هم تو را بهانه می کنند! می بینی چه شادمان بر سرسره گونه های من میلغزند؟! حق دارند،آخر از زندان دلتنگی من،این بار هم گریخته اند
amin
یک سوزن از ابروی تو..... با یک نخ از گیسوی تو .......آرام می دوزد به هم..... چشم مرا با روی تو..
amin
نگاه تو معجزه است، سِحر غم به معجزت خراب می شود، تا عصای دیده بر من افکنی، خشک، نیل چشم من ز آب می شود...
amin
1قطعه قلب ۳در۴
۱فیش محبت
۱کپى از دوستى بیار تا ۶ دنگ قلبم رو بنامت کنم
amin
من مست غم عشقم با خنده خمارم کن ، صیاد اگر هستی با بوسه شکارم کن
amin
تو را آنقدر می خواستم که گل می خواست باران را !
amin
اينكه جهت باد به كدام طرف است مهم نيست مهم اين است كه تو بادبان را به كدام طرف مي چرخاني.
amin
نقش كردم رخ زيباي تو بر خانه دل........خانه ويران شدوآن نقش به ديوار بماند