aziiiii
قرار بود يك قدم كه به سمتت بردارم ... بيشترش را تو به سمتم برداري ... ميدانم تمام اين آشفتگي هايم ، هنوز يك قدم را هم رقم نزده اند ... اما تو چرا اين همه دورتر ميروي ؟! نكند به يك قدم كه برسم محو شوم از يادت ؟!
aziiiii
من فکر می کنم در غیاب ِ تو ....همه ی ِ خانه های ِ جهان خالیست ! همه ی ِ پنجره ها بسته است ! وقتی که تو نیستی ...من هم تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام !
aziiiii
تـو ” آدم ” ، من ” حوا “ سیـبی در کار باشد یا نه ، با تو ، در آغوش تو ، بهشت جاریست بوسه هایت طعم سیب میدهند کا[!]ت . . .
aziiiii
من در سرزمینی زندگی میکنم که به آدم عاشق میگن کودن و احمق و به آدم هفت خط میگن مرد زندگی . . .
aziiiii
جایی وجود داره به نام “ســــــــــــیم آخر”
من دقیقا همون جام!
بزنم بهش یا نه . . . !؟
aziiiii
دلم گرفته است / دلم گرفته است / به ایوان می روم و انگشتانم را / بر پوست کشیده شب می کشم / چراغهای رابطه تاریکند / چراغهای رابطه تاریکند / کسی مرا به آفتاب / معرفی نخواهد کرد / کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد / پرواز را به خاطر بسپار / پرنده مردنی ست. فروغ فرخزاد
aziiiii
مدتهاست نه به آمدن کسی دلخوشم نه از رفتن کسی دلگیر ، بی کسی هم عالمی دارد . . .
aziiiii
دلم تنگ است اما هنوز تو در آن جا می شوی ، چقدر ابعاد بودنت عجیب است !