aziiiii
تو از دردی که افتادست بر جانم چه می دانی / دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی / فقط یک لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد / چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی .
aziiiii
هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر
. . .
ممنون آزی
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 2 ساعت و 40 دقيقه قبلkhahesh amir
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 2 ساعت و 37 دقيقه قبل