aziiiii
هنوز دروغ هايت را در گنجه دارم ؛ گاهي باورشان مي کنم و بــــــــــــاز عاشقت مي شوم ...!!
aziiiii
شب که می شود /نبودن هایت را زیر بالشم می گذارم /و شجاعت خود را زیر سوال می برم ... /دوام می آورم تا فردا ؟؟؟
aziiiii
نشسته ایمــ و داریمــ با هم نقطه بازی میکنیمــ...! خودمــ و دلمـــ را میگویمـــ...! زبان نفهمــــ،نمیفهمد قواعد بازی را...! تمامـــ خانه ها را با اسمــــــ تو پر میکند...!
aziiiii
اینجا زمین است...
ساعت به وقت انسانیت خواب است،
عجب موجودی سخت جانی است دل..!!!
هزار بار تنگ می شود
می شکند،
می سوزد،
می میرد !
و باز هم می تپد... !
aziiiii
دَرديست غير مُردن کان را دوا نباشد...
aziiiii
من بهانه میگیرم و تو دهانم را با یک “بــــــــوســــه” ببند . . .
aziiiii
تو که سرد می شوی /////من از دهن می افتم . . .