♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلاغ ها خبر ندارند شب را قال گذاشتم و چه قدر خوشبختی از گل های بالشت چیدم. حالا تا خدا خواب است در خواب هایت غلتی بزنم موهایت را بنویسم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این دنیا سودی برای من ندارد پاهایم را از لبهی پنجره آویزان کردهام رو به دریای خزر چای دارچین میخورم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیهوده انتظار تو را دارم دانم دگر تو بازنخواهی گشت هر چند اینجا بهشت شاد خدایان است بی تو برای من این سرزمین غم زده زندان است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انتهای راه چه نزدیک بود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی تواند زیاد دور شده باشد با گلوله ای که به قلبش شلیک کردیم جای دوری نمی تواند رفته باشد عشق بی گمان در قلب یکی از ما دو نفر پنهان شده است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرزی ندارد دلتنگی وقتی باران رد چشمهای تو را نمی داند!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگران روزهایی بودیم که آخر اتفاق افتاد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کفش هایت نزد من است پاهای تو زخمی است ،در اصرار بررفتن قلب من خونی ،در اصرار برماندن چه انتظار بی جایی وقتی به پای خود توجه نمی کنی دل مرادریابی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به غیر واژه ی غریبی چیزی توی ترانه هام نیست! حتی یه آینه پیش روم نیست که اسممو یادم بیاره تنها ترین مسافر شب تو خلوتم پا نمیذاره!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفتنم را دوستان باور كنيد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خورد مرا افکارم تامرز پوچی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر بارش بارانی پاییزی امروز شهرمان چقدر جای دستانت دردستانم خالی بود تابه بهانه سردی ملایم برخاسته ازنسیم شانه به شانه تو زیر چترخیس کرده بارانی ام باتوقدم بردارم ..... تو نبودی امامشاجره فراوان بود و خوب شدکه نبودی که درزیر باران خیس می شدم ازخجالت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم خالی است گاهی برای نان گاهی برای عشق
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدراین روزها دلمان پرمی کشد برای کوههای دماوند چرا؟! باید بادلمان خلوت کنیم خجالتی است بی زبان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب به بالکن رفتم ..رو به دریا ایستادم...سوسوی فانوس ماهیگیران خزر را دیدم .....دلم بر ماهی های تنها سوخت ...اشک ریختم....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 23 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .