♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه خوب می دانیم که... چیزی که می دانیم گفتن ندارد فقط تو ببین با ما چه کرده ای ای عشق...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید فقط من مقصرم.... چ میدانستم نبودنها در همین نزدیکیهاست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای من یاد کردنت عبادت پنهانیست.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب........ بستر اشک هزار چشم منتظر ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز آسمان سردش بود بغض داشت شاید آنجا که تو را می دید گریه می کرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وزن غم را که نمی شود کم کرد. هرچه کنی باز هم سنگین است اما کاش میشد حجمش را کم کنی.... راه نفسم را گرفته!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمده بودی مرهم باشی برای زخم های پنجره ای که همیشه ی خدا کوبیده شده بود درد شدی اما، و سنگ وار زخمی بر زخم های پنجره افزودی. پنجره، خسته از انبوه زخم ها تکانی به خود داد -آخرین تکان- و در هم شکست. دلش برای همیشه فرو ریخت. دستی چارچوب پنجره ی همیشه کوبیده را به هم می کوبد. پنجره دلی ندارد که زخمی جدید بردارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردم شده است درد دارد نبودنت ... درد دارد بودنت... چه بايد كرد؟ ديوانه شده ام ديوانه ام كرده اي....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بــا او زنــدگــی مــی کنـــم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خُــــــدایآ... مَــــن میـــــــدانَم تُو هـَــــم میدانــے کِـِﮧ شُدَنـــــے نیست... حَتـــــے اَگَر مُعجِـــزِه کُنــــــے باز هَـــــم... او یِک آرِزویـــ ِ مَحــــــــال اَست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دختر باکره من همین عاشقانه هایی ست که در چشمان دریایی تو نامت را زمزمه خواهد کرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتي با تو آشنا شدم؛درخت مهربانيت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم .معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم تمامش کنم و درياي عشقت آنقدر وسيع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببينم و سرانجام در آن غرق شدم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تمام عالم را قفس می بینم... بی اختیار از کنار آنهایی که دوسشان دارم.. بی تفاوت می گذرم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی زن مجنون می شود ... و مرد لیلی ...!!! خنده های روی لبانشان را ببین!! ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم او به واقع گشت عاشق ما به واقع سوختیم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 22 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .