♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم خوش بود که یارم با وفا بود / کمی از زندگیش از آن ما بود ولی افسوس که فکر ما غلط بود / که زنگ تفریحش احساس ما بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از آرامشی که دارم .. استرس گرفتم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مادرم میخواهم که ببوسم چشمهای خیست را در این عزاخانه که هیچکس را به هیچکس خنده نیست ..!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرم مرداد هم کاری نیست احساس من اسکیموها را هم به لرزه می اندازد ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این زمین حفره ای دارد به عمق خیانت و چه فاصله ی گل آلودیست بین آن چه هست و حقیقتی که در چشم هاست...!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 13 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .