♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیایی که برایت با کلامت میسازم, بسیار کوچکتر از عشقیست که درونم ساختی... کلمه اند دیگر... قدرت بیان خیلی چیزها را ندارند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برف ، مرهمی است التیام بخش ، روی زخم های باغ ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزا هی دلم واست می لرزه ...اصن به من چه ...دل ه دیگه ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زخمها يك ،دو ،سه ... آرام ،آرام پلكهايم سنگين مي شود.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسی شبیه ِ زنده،زنده،سوختن دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سلام نگفته می روی و جا پایت محو می شود پشت هم شکلات می خورم و شکلاتی می نویسم دلزده باشم یا نه جدا می شویم هوای باغچه در بند است و فکر می کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یلدا.....پر از راز... مثل آسمون شب ...مثل سرنوشت..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به دو علت بیدار مانده ام یک : تو نیستی و غمت با من...هوای دلم عهد کهن دارد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 21 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .