♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به مرگ هم نمیشود امید بست! وقتی در تو رسوب میکند تنهایی...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به چه درد میخورم دستم که دستی را نمیگیرد دلم را سنگ صبور کردم غافل از خودم حالا تا جمع و جور شوم چشمهایم را میبندم سرم را میسپارم به بالشی که پُر از اشکهای بی صداست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا زن را از پهلوی چپ مرد آفرید. آری ، خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید نه از سر او ، تا فرمانروای او باشد. نه از پای او ، تا لگد کوب امیال او گردد. بلکه از پهلوی او ، تا برابر با او باشد و از زیر بازوی او ، تا مورد حمایت او باشد و از نزدیکترین نقطه به قلب او ، تا معشوق و محبوب او باشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ازیاد نمی برم هرگــ ــزتورا وعشـــ ـق زیبـ ــای تورا لحظه ی قشنــ ـگ دوست داشتـــ ـن وبه اوج رسیــ ـدن را خواستنی وتمام نشــ ـدنی حالا اینجــ ـا کنــ ـاراینهمه خاطــ ـره ی بارانــ ـی تنها به تو می گویــ ـم: دوستت دارم که می خواهـــ م بمانی نه درلحظه ها وثانیــ ـه ها .. نه که درتمــ ـام نفس های بی دریغ تر از همیشـ ــه حضور معطــ ـر تو بودن درست آن زمانی که نیستــ ـی نیستی ولحظــ ـه ها با بوی خاطــ ـره هامــ ـون جان می گیــ ـرند می مانند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زن می رود توی دریا پایین و تو با اندوه تنها مشت گیسوانش را می بینی که روی موجها می مانند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .