♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي رويم با هم به صحرا هاي خيس باز دمپايي به گالش گفت....خفه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق امروز خیلی چیزها را به من فهماند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به دنبال فضایی میگردم.لب بامی،سرکوهی...آخ میخواهم فریاد بلندی بکشم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تفاوتی نیست فصل نارنجی گندمزار یا شعله های اتش.... جا مانده ام اینجا از تمام رنگها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیلی به کف آمد.... انگار جشن درد است و شیشه خانه دل بر گونه ها ...... چه بیگاه گرفتند آدمیان ، مهلت را........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امان از مهمان های ......ناخواسته.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلافه ام مادر ! میل ات را دانه بیانداز از نو ببافم با تیغ ماهی هایی که انگار در گلو دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو چه میدانی این تُنگِ تَنگ برای ماهی سرخرنگ چه خشونتیست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرغ عشق فخر فروشی مکن ... معشوق تو نیز به لطف قفس است که وفادار مانده ... !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قارلي بير گون ايستي اللرين له يارانديم نه اويناتماقا بلکه ده ياشاماقيچون هله عمرومه چوخ واريدي سنين اوپوش لرين له سو اولدوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خنده را معنا زسر مستی مکن/آنکه میخندد غمش بی انتهاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی آشیانه را شوق ماندن نیست سنگ بر زمین ننداز من خود پریده ام...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .