♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش سر به سرم می گذاشت................خنده هایت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم ثانیه ها آوار می شوند بر واژگان دیوانه ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما را بس است زمزمه ی کودکانه مان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو را قسم به تب زخم های گم نامت به احترام غرورت سخن بگو .. باشد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر من بی پناه و مایوس است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها دلم کاری جز این سه را انجام نمی دهد: یا تنگ می شود،یا شور می زند ویا می شکند!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می ترسم از آنکس که نمی ترسد از خدا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سالهاست برای تو مینویسم وبرای خودم میخوانم نمیدانم ولی.... شایدهمین ازتو نوشتن هاست که شعرهایم را دیگرکسی نمیخواند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای این همه دلتنگی جوابی نداری . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تلخ است نوشیدن چای صبحگاهی به تنهایی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم پریشانی عاشقی می خواهد بدون شکست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرمتی که دلم داشت بر تو بخشیدم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 18 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .