♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در آغوش مرداب گم شده یک ماه و نفس های ترک خورده از سراب شهر خشک می شوند میان تاریکی حرفها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسرت یک عمر من... آرزوهای نارس بود بر درخت بی بهار ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنگامي كه، از زمان اجازه خواستم، تا فراموشش كنم، وقت داد... يك ساعت؛ زمان كوتاهي ست، ولي نه براي مردن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمدم به بهار تکیه کنم اما در من نه رویشی مانده و نه ریزشی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شتاب نمیكنم امّا پايان دريا نزديكست انگار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امنترين جای جهان باغی پر از عطر و بوی نارنج شمال ...، دشت لاله و ريحان يا شهری سرخ در كرانهی آبی خزر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم کنار این ساحل پهلو گرفته است دور دستها هوا طوفانیست و ماهیان سپید در عمق شعر ارامش را تجربه می کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از حالم به این مردم دروغای بدی میگمـــــــــــــــــــــ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من این شب زنده داری را دوست دارم...من رقص در باد را با تو دوست دارم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق تنها حادثه دردناکی ست که هیچ کس بیمه اش نمی کند .....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 20 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .