♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم است ديگر نگاره ی نگارگر نگارستان.. خزر مينوازد چشمانت را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر من رنگ چشاته.....رنگ زرد کهربایی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غم تو داره خوب آتیش به جونم میزنه.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در حسرت دیدارت هر گلی که می خشکد من هم کمی می میرم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
او باران را دوست می داشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق یعنی آنجا که دهان ها جسارت گفتن ندارند قلب ها می زنند زیر آواز !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همین که می گویم: دریا! فصل مشترکمان آغاز می شود می بینی؟! پنجره پر از موج هایی است که تو را در آغوش گرفته لبخند می زنند.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .