♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براي مني که آدم ِ دل دادن به هيچ چيز زمين نيستم شيرين / که مي شوي هواي هر حوايي از سرم مي افتد و هيچ سيبي مردد نمي ماند روي چه کسي شرط ببندد حرف ِ تو که باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی میشی مثل پوست پرتقالی که گذاشتنت رو بخاری به خودت می پیچی تو خودت جمع میشی چروک میشی کم میشی بعد هم میسوزی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نشسته ام کنار نغمه های دل به ساز خنده های تو ، به غربت نگاه تو در آخرین طلوع بهار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگ که می شوم مثل تمام مردهای دنیا می شکنم همه چیز را از غرورم تا بغض...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لباس مشکی به تن ِ تمام شعر هایم کرده ام عشق مصیبت سنگینیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر های من سرخ اند نه سپید!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اردی بهشت خزر ..باران های پودری ...عطر شکوفه های بهار نارنج....شاید زندگی زیباست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ليوانم از دستم افتاد و شكست قربان نگاهت كمي رحم كن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مهتاب تاریکی های خود بوده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتـی کـه نگاهی نگران پشت دری نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به پایان دگر نمی اندیشم..مهربان...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 3 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .