♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دریا فقط تنگ بزرگتری ست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چـه بـى پـَــروا.... دِلــ ــم آغـــوش ِ ممنـــوعــه اى را مى خــ ــواهــَـد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب تـو تنهـا درختی ست که پرنده گی های مـرا تاب می آورد. ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بلند بلند مرا می خوانی، و اصلآ حواست نیست دارند تمام وسوسه های خفته در دلم بیدار می شوند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی حواس عشق با تو نیست ..پرنده شو ...اگرچه با بال های شکسته.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از چشم.... که می افتی اول بالهایت می شکنند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار هنوز زمستان است و همان ابرهای همیشگی کمی سکوت می کنم و بعد... طلوع می کنم در انتهای زندگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من با سکوتم آتشی در جان خود انداختم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهسته و آرام نه؛ ناگهان برو مثل گلوله از تفنگ که تا بخواهی بفهمی مُخت پاشیده باشد به دیوار!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غم برای خوردن بسیار دارم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .