♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لعنت به فرودگاهی که تو را از شهر ِ من می برد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنهایی که هستند و آنهایی که رفتند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کاش ماهی در تنگی که پر از آب بود نمی مرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حقیقتی که به آن باور دارم؛ زندگی، نوشیدن زهر دغدغه های مقدس، تا سرحد مرگ است. اللهم وفقنا لما تحب و ترضی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایستاده ایم پای تو تا پای جان ... حتی اگر همه قلمها کینه های پنهانشان را در کنایه نوشت های کوتاه و بلند به حراج بگذارند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام سلام هایم را شکست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسابى پيچيده ام يا تاب خورده كلافه مغموم خلوتى پر واژه از چرا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها که چشمان وحشی پائیز میان گیسوان چنار پیر روشنایی گم کرده است من در پیچ و خم کابوس های این بندر متروک زیر باران آه شعر بر دوش می کشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این رد پای شنی می دانم آخرش مرا خیس می کند ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .