♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم برای آزادی می سوزد ...نه میدان اش....خود ..خودش....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مردی را می کشتم که شبیه ترین من بود و آدمها نعره می کشیدند: "بکُش....من رم کرده بودم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرف ها ی من از الفبای خاطرات زیر خاکستر ... یا از واژگان همین روزهای تنهاییست... بگذار قدری فرصت نوشتن پیدا کنم... من میان صدف های خالی ... پشت رد پای آدم خوش شانس ها... تو کوله پشتی رفاقت... دسبند نگین دارت.... حرف هایی نوشتم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عطر های خوب شیشه خالیشان هم بوی خوب میدهد درست مثل جای خالی تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در جنگل ببر ها من آهو بودم خنجر ها را همیشه پهلو بودم هر پنجره دیوار شد از بخت بدم نفرین شده ی کدام جادو بودم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دقایق ساکتی ست تنها عبور ِ گاه گدار خیال تو،کنار کافه ساحلی خزر ....با قلیانی ...چای داغی ...پنجره ای مه آلود ... از میان دقایق سردرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها ....حتی با خیش آشنا کسی گندم نمی کارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمان من بی آنکه به هم بنگرند در گریستن تفاهم دارند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جمعه ها چشم هایم تعطیل است اگر روز دیگری بیایی برایت خواهم دید اکنون فقط وقت گریستن شش روز گذشته است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما به جایی نرسیدیم ز جاری بودن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کورش کبیر وجاودانه .....آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 16 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .