♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من چیزی نمی گویم تا بدانی در سکوت هم می توان عاشق ماند - سیروس جمالی -
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خورشید در دست راست ماه در دست چپم باور نمی کنند! هرگز دست از "تو" بر نمی دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تجزیه می شوم در قصه های شبانه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جنگ از پشت ...صلح از جلو ....خاور/میانه ام درد می کند و فقط نفت کش ها می دانند دنیا در کدام چاه به آخر می رسد؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چراغانی ستاره هاست چشمان تو و من برای دلم فال ....اشک می گیرم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام خط خطی های من شعر می شدند وقتی این کلمات وحشی رام تو بود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این درد...در به دری سوغات زمانه ای ست که هیچ کلیدی ش به هیچ قفلی ش نمی خورد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها چیزی که هنوز همه چیز دارد سکوت است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو رفته ای پرده ها را می کشم ملحفه های سفید را پهن می کنم روی مبل ها ، گلدان ها و خاطراتی که دیگر نفس نمی کشند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تک تک چروک های لباس هایم از تو لبریزند من چگونه باور کنم بیداری مان را؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم بی قرار ِ خرمن موهات..... پی عذر و بهانه می گردد.. و با تو... شعر می شود کلمات...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس می کشند ... دور می شوند کلمات سرد ...تو که بیایی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موج دریا ؛ سایه ام را با خود بُرد! تنها تر شدم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 10 ساعت و 17 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .