♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چطور می شود که موج های دریا فقط جای پاهای یک نفر را ببوسند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعرهاي از ياد رفته را زير لب زمزمه مي كنم ..ابرهاي سياه خوب مي دانند اين مردِ بارانی ....از همه چيز گذشته است !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانم بوی سکوت نيمه شب را گم کرده است. آرامشی نيست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتای تنهایی یک باره میروم به رویا .... مهربانم .... هنوز هم یادت مرا رها نمیکند .... سوالی دارم .... چگونه مرا از خاطرت پاک کردی ؟ بگو .... شاید من هم توانستم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب من ادامه خواهد داد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب گریه میکنم به وسعت دریا... به وسعت بیشه... به وسعت دل عاشق تو...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 2 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .