♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی....تو اوج هیاهوی آدم های این شهر ایمان میاری.... به انسانیت و بی ریایی سکوت جاده ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم از کدام قبیله ام که رنگ و طراوت رودخانه را فراموش کرده ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سبد شعر من پر است از آنچه مردم می اندیشند خیال این مردم گاهی تا تکرار حادثه سبز شمعدانی ها لطیف است و گاهی تا جنگ و سرود تیر و رگبار، خشن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سگـــــــــــــ تو روحتــــــــــــــــــ...زندگی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کابوس سرد و تلخ کلاغ های زمستانی مدام قار قار می کند، در ذهنم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگو از زیارت کدام فصل می آیی طعم باران می دهد گونه هایت ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .