♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ملت همچین خوشحالن انگار من رئیس جمهور شدم ^_^ والا ....!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی رنگی تر از قرصها یی که می خورم نمی شود!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این یخ زدن های گاه و بی گاه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم یک سایه ی کوچک می خواهد، یک سایه ی کوتاه و کوچک، برای آرمیدن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسان نمي گيرم فصل پاييز را شايد فقط به اين دليل كه موهايت پاييزيست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی از ستاره ها هم بیزاری دیگر چه جایی می ماند برای رویاهای سرمازده که در بی قراری این سرزمین باخته دست و پا می زنند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این صدا این دوردست نا آشنا... قلم می لرزد از آشفتگی ذهن! .....ستاره های کبود خیره به دستان من اند. چاره ای نیست برای دل آسمان می نویسم که به یاد تک تک لحظه های نبودنت عاجزانه درد را گریست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آواز کبوتران شنیدنی ست - وقتی در دوردست های انتظار,از بیدهای به خاک افتاده می خوانند.از آنهایی که بودنشان,در حسرت رسیدن به آنچه مقصد نگاهشان بود,گذشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر از آن شبهای پر ستاره خبری نیست آسمان به تنهایی شب عادت کرده است و زمین به خاطراتش با ماه,قناعت می کند....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .