♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حال من رو نپرس رفیق......دارم جون میدم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نزار که از سکوت تو پر پر بشن ....ترانه هام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جرق جرق میکنم با شعله های قرمز و آبی ..می پری ... میپری و قهقهه ات به آسمان میرسد سرخ پوشیده ای ، زرد میشوم حالا اما نه من زردی تو را گرفته ام نه تو سرخی مرا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر دیر میگذرند این روزهای خاکستری و سردرگم... همه ی شاپرکها هم بهانه گیر شده اند انگار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بچه ها اين نقشه جغرافياست......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرخ زندگی می چرخد..شک نکن....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این واژه های خالی از تو، ... مگر میشود معنایی یافت؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حکایتی که صدایش صدای ساز شکسته هاست و شاید شکسته سازها و آن حکایت قلمهای شکسته است و شاید قلم شکسته ها... من این روزها دیگر قلمم ساز نمیزند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .