♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از لبخندم بترس که معنایش اشکهای فردای توست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمامی ندارد این دلتنگی های ردیف شده یکی برود یکی دیگر از راه میرسد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زچشم تو چه حقیرانه افتاده ام که سوختن ، آب شدن را در آتش خواستنت میبینی و اعتنا نمیکنی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرآنچه آموخته بودم مرگ کبوتر از یادم برد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ وقت نبودنت را یاد نمیگیرم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خــــــــــــــــــــــــــــــــــدا هم طرف تــــــــــــــــــــــــــــو بود ! وقتی تــــــــــــــــو را به " او " رساند فهمیدم......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .