♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعرهایم درد دارند مسکن میزنم مجوز میگیرند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من انسانی در عصر حاضر از ماندن می گریزد از رفتن بیم دارد از مرگ آرزوها حتی از رسیدن آری می هراسد از تمام شدن در نیمه ی راه و از فراق کسانی که دوستشان دارد از سایه ی شوم زوال و از نابودی انسان معاصر در لای چرخهای صنعت و شرم دارد از آسمان با این همه بدنبال گمشده اش می گردد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته و زخمی دست آدمکهای بدم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پدر قهوه تلخي بود كه به زور به خورد مادرم دادند و مادر نمكي كه بر زخمهاي زندگي پدر پاشيدند معجوني هستم از هر دوي آنها كه به هيچ مذاقي خوش نخواهم شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفسهایم که به شماره می افتاد همیشه اسم کسی را زیر لب زمزمه میکردم. حالا که نفسهای "کسی" به شماره افتاده میدانم که دیگر هیچ وقت، هیچ چیز درست نخواهد شد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی خواهیم شکست از بس ترک می خوریم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق این است که مردم ما را با هم اشتباه بگیرند وقتی تلفن با تو کاردارد من پاسخ بگویم و اگر دوستان به شام دعوتم کنند تو بروی. وقتی هم شعر عاشقانه ی جدیدی از من بخوانند تو را سپاس بگویند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیر شده ام اما نمی دانم هنوز هوای تو با آسمان من چرا یکجا خراب می شود ؟! طنز غریبی ست تداخل هوای تو و روزگار سرد من .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای تو که می خوانی قافیه های پر همهمه ی این روزگاران را و سراسیمه فکر دغدغه های نیامده را داری در کنار همه ی آنها جای کوچکی هم برای سکوت من بگذار شاید روزی این سکوت تنها صدای دل تنگی هایت شود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آی ای خروش رودخانه ها٬ ای همهمه ی آواز بلبلان٬ ای آوای باران٬ خبری دارید از دیار یاران؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر گریه کنم برای نبودنت تا بود شوی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نامت چه بلای بر سرم آورده است بر من دخیل می بندند چون نامت بر من نوشته اند و من جز فریب هیچ ندارم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 10 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .