♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اتاق برای فکر های دو نفره زیادی کوچک است. از خانه بیرون می زنم از خواب هایم ب زمستان می رسم؛ برف در مرز های من .. باریدن می گیرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیش از آنکه فکر کنی آمدنت را از ابرها بادها التماس می کنم بیا بیا و بمان هوای دلمان بد جور گرفته و غبار آلود شده می فهمی نیاز چیست؟ بیا بیا و بمان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
" تو " صبح باش ٬ من تمام ِ شب های ِ تاریخ را تاب می آورم ... !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو ؛ خنده هایم را قلقلک می دهی انگار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به گِرد بودن زمین باید شک کرد وقتی روزها می گذرند و خاطراتت هنوز اینجاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتی اگر به اندازه ی آب خوردنی مرا بخواهی می آیم !!! از آن روز تا حالا لب به آب نزده ام ...دریایی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه برگ اول دفترم را سفید میگذارم! شاید روزی برایم بنویسی که !! چقدر دلتنگم بودی لعنتی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب هم بدون تو گریه میکنم....زندگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا و ثابت کن ! بیا ..!! بیا ثابت کن امشب شب آرزوهاست ..!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی میگویی! دوسـتـــت نــدارم !! به من نگاه کن !!! چشمانت که دروغ نمی گویند !!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 23 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .