damla
این که نامش زندگیست من را کشت مانده ام......... انکه نامش مرگ است چه می کند
damla
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم
damla
چقــدر باید بگذرد؟؟ تا مـن در مـرور خـاطراتم وقتی از کنار تــو رد می شوم. تنـــم نلــرزد….. بغضــم نگیــرد…..
damla
گاهـــــی آدم دلـــــش میخواهد کفش هایش را در بیاورد، یواشکــــی نوکـــــ پا نوکــــــ پا از خودش دور شـــــــــود، بعد بزند به چاکـــــــــــــــ ... فرار کند از خودشــــــــــ
damla
سر می اندازم کلاف " خیال بافی " ام را می بافم می بافم به کوری چشم گره ها نقش تو را خواهم بافت
damla
ـبدجـور مـرضی است لـبهایـت هـرچـه کـپسول ِ دوری خـوردم افــاقـه نـکرد. زیـر زبـانی اگـر بـخورم زبـانـت را آرام می شوم! بـستری ات شده ام، دکــتر دل جـهت ِ تـرخیـص، روزی سه وعـده - تــو - را تـجویـز کـرده ... صبـح هـا؛ شراب ِ لـبـت. عصرهـا؛ پـرسه دور و وَرت. شب هـا؛ سمـفونی بـا تـخـت و تـنت.
damla
زندگی زیباست حتی اگر کور باشی ، خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی مسحور کننده است حتی اگر فلج باشی ، اما بی ارزش است اگرثانیه ای عاشق نباشی
damla
اي مهربانتر از من با من در دستهاي تو آيا كدام رزمز بشارت نهفته بود ؟ كز من دريغ كردي تنها تويي مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب مثل زلال قطره بباران صبحدم مثل نسيم سرد سحر مثل سحر آب آواز مهرباني تو با من در كوچه باغهاي محبت مثل شكوفه هاي سپيد سيب ايثار سادگي است افسوس آيا چه كس تو را از مهربان شدن با من مايوس مي كند؟
damla
عـــاشـقـــم .. عـــاشــق آن "مـــیــــم" کــــه مــــی آیــــد آخــــر "عـــزیــــز" و مــــرا مـــیکــنـد مــــــال تـــــــو ...
damla
عکس ِ <تــــو> دست از سر ِ من برنمیدارد ! عکس ِ تــو.. بر عکس ِ دست ِ تـــو ...!
damla
آسمـان هـم کـه بـاشی بـغلت خـواهــم کـرد … فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد … پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…
damla
خدایا شاید مرا دیگر فردایی نباشد. پس امروز را به من ببخش تا آنرا در هوای تو سر کنم. شاید دیگر الهامی نباشد تا باز از تو گویم پس بگذار در تکرار سخن آخر بمانم و در جایی که جز من و تو کس دیگری نیست خود را از آن تو بدانم که تو مرا برای خود آفریدی زندگی را با نگاهی بمن آموختی و مرا در مرگ دریافتی و تو با صداقت بمن گفتی دنیا بی مهر است . تو از وفای جهان دیگری گفتی پس مجموعه ای از مهرت تردید مرا شکست ودرملک تو از غیرتو بی نیاز گشتم ای آنکه تولدم را بمن بخشیدی جز زندگی چه دارم که در پایت بریزم
damla
نفرين به اين عاشقي دل غرق خونه
damla
دلم گرفته دوباره هواي تو رو داره
damla
دنیای بیرحمیست چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان